الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)

13

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)

است از خود كلمات حكمت‌آميز ، ازلى ، منظم اما غير متعاقب و مجرد از حروف لفظى و ذهنى و روحى ( از ابتداى سورهء فاتحه تا انتهاى سورهء ناس ) . اين تعريف آن معنايى از قرآن به عنوان كلام اللّه است كه با كلام نفسى انسان به معنى حاصل مصدر متناظر است . قرآن با اين دو تعريف اختصاصا موضوع بحث متكلمان است . علاوه بر دو تعريف مذكور ، متكلمان تعريف ديگرى نيز از قرآن به دست داده‌اند . بنا بر تعريف سوم قرآن مشتركا موضوع بحث متكلمان ، اصوليان ، فقيهان و عالمان علم زبان است و آن عبارت است از : « الفاظى كه بر پيامبر ( ص ) از ابتداى سورهء فاتحه تا انتهاى سورهء ناس نازل شده است . » اين الفاظ داراى خصوصياتى هستند كه متعاقبا به ذكر آن خواهيم پرداخت . الفاظ مذكور تجسم و صورت همان كلمات حكمت‌آميز ازلى است كه قبلا ذكر شد . تعريف چهارمى نيز از قرآن وجود دارد . بنابراين تعريف ، قرآن عبارت است از : « مجموعه خطوط و نقوشى كه در اوراق مصحف كريم وجود دارد از آن جهت كه بر قديم بودن كلمات غيبى و الفاظ نازله سابق الذكر دلالت مىكنند . » و اين همان معناى عام شرعى قرآن است . « 1 » براى روشن شدن موضوع ، كه لغزشها و اضطراباتى را در سخنان و آثار عالمان مختلف موجب شده است ، مثالى مىزنيم : شكى نيست كه شاعرى چون شرف الدين بوصيرى « 2 » از استعداد شاعرى برخوردار بوده و به مدد آن قصيده‌هاى زيبا سروده است ؛ بدون ترديد هنگامى كه وى به مدد چنين استعدادى قصد انشاى قصيدهء معروف همزيه را در مدح برترين مخلوقات جهان ، يعنى حضرت محمد ( ص ) ، داشته ، نخست شعر را در ذهن خويش پخته و پرداخته ، سپس معانى و الفاظ و اوزان را در ذهن حاضر ساخته ؛ و به اين ترتيب قصيده در نفس او شكل گرفته آن‌گونه كه در صورت تكلم حسى به صورت نظمى موزون متجلى مىشده است . همچنين بدون شك پس از طى اين دو مرحله ، بوصيرى شعر خود را بر زبان جارى و سپس آن را مكتوب ساخته است .

--> ( 1 ) . همان گونه كه روشن است دو تعريف اخير براى قرآن به ترتيب عبارتند از : كلام شبه لفظى الهى به معناى مصدرى ، و كلام شبه لفظى الهى به معناى حاصل مصدر . ( 2 ) . شرف الدين ابو عبد اللّه محمد بن سعيد بن حماد بن محسن بن عبد اللّه بن منهاج بن هلال صنهاجى معروف به بوصيرى ( 608 - 696 ه . ق ) از مهم‌ترين قصايد و اشعار اوست : البردية ، قصيدة الهمزية فى المدائح النبوية . ( الأعلام زركلى ، 6 : 39 )