محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

98

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

خير و سلامت هستيم ، آن پيرمرد به من سفارش كرد كه به تو سلام برسانم و توصيه كنم كه آستانه درب منزل خويش را حفظ نمايى . اسماعيل گفت : آن پيرمرد پدر من بوده است و سفارش كرده است ، كه تو را رها نكنم و به اين ترتيب اين زن تا آخر عمر اسماعيل ، شريك زندگى او بود و پسران اسماعيل همگى از وى متولد شدند . بناى كعبه « * » ابراهيم مدتها دور از فرزندش زندگى مىكرد سپس تصميم گرفت كه به ديدار او بشتابد ولى اين بار نه تنها براى اينكه احوال او را بپرسد و يا از وضع زندگى وى مطلع گردد و تشنگى و شوق ديدار او را مانند هميشه بر طرف سازد ، بلكه در اين سفر براى كار بزرگترى به سرزمين مكه مىشتابد . آرى ، امر مهمى در پيش است ، ابراهيم از طرف خدا مأمور شده خانه كعبه را بنا كند و خداپرستى را رواج دهد . ابراهيم عليه السّلام امر پروردگار خويش را پذيرفت و بدون ترس از مشركين به سمت حجاز حركت كرد . او براى انجام دستور خدا در حجاز به جستجوى اسماعيل پرداخت ! اطراف چشمه‌ها ، منازل و قبايل و خيمه‌گاهها را جستجو كرد تا سرانجام او را در نزديكى زمزم زير درخت سبزى كه شاخه‌هاى فراوانى داشت يافت كه مشغول تراشيدن تير بود . آنگاه كه اسماعيل متوجه پدر شد آنچه در دست داشت به زمين گذاشت و به استقبال پدر آمد ، برق شادى در صورت اسماعيل بدرخشيد و چهره او را منور ساخت . اسماعيل شادمان و شادىكنان به سوى پدر شتافت و فورا اين پدر و پسر دست در آغوش يكديگر بردند و از گذشته براى يكديگر سخنها گفتند و درد فراق را تسكين دادند .

--> ( * ) . داستان بناى كعبه از آيات زير اقتباس گرديده است : سوره بقره ، آيات : 125 تا 129 ؛ سوره آل عمران ، آيه : 96 ؛ سوره حج ، آيه : 26 ؛ سوره ابراهيم ، آيه : 35 .