محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

99

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

آنگاه كه آتش شوق آنها با ملاقات يكديگر فرونشست و اندوه جدايى را تخفيف دادند ، با يكديگر به صحبت پرداختند ، آثار مهر و محبت در چهرهء آنان هويدا بود و نهايت خوشحالى و خرسندى در سيماى فرزند نيكوكار و پدر مهربان ، ديده مىشد . اين پدر و فرزند مدت زيادى را در اين حال به سر بردند و در پايان اين ملاقات سرشار از محبت ، ابراهيم هدف و مأموريت اصلى خود را با فرزند در ميان گذاشت . ابراهيم عليه السّلام درحالىكه به تپه‌هاى مجاور اشاره مىكرد ، گفت : اى نور ديده‌ام خدا به من دستور داده در اين سرزمين خانه‌اى بنا كنم . اسماعيل در اطاعت پدر ، فرمانبردارتر از انگشتان دست بود و بىدرنگ آمادگى و اطاعت خود را اعلام نمود . سپس پدر و پسر به محل بناى كعبه شتافتند و با اميدوارى و اتكال به خداوند عزم خود را جزم و بناى خانه خدا را شروع كردند . ابراهيم و اسماعيل عليهما السّلام به حفر محل پايه‌هاى خانه پرداختند و اساس خانه خدا را بالا بردند و در اين حال مىگفتند : « خدايا ! اين خدمت ما را قبول فرما ، زيرا تو شنوا و دانايى ! پروردگارا ! ما را تسليم خود ساز و فرزندان ما را ملتى قرار داده كه تسليم تو باشند . بار خدايا ! دستور عبادت را به ما بياموز و بر ما ببخش زيرا كه تو بخشايشگر و مهربانى » « 1 » چندى نگذشت كه اساس خانهء خدا چيده شد و آثار آن آشكار گشت . اسماعيل سنگ و مصالح مورد نياز را مىآورد و ابزار و آلات ساختمان را آماده مىساخت و ابراهيم به چيدن ديوارها مىپرداخت . بطور مسلم نيرويى الهى به آنان كمك مىكرد تا بتوانند اين مهم را انجام دهند و به اين كار سنگين و مشكل قيام نمايند . ساختمان بالا رفت و ديوار مرتفع شد و ديگر دست ابراهيم به بالاى آن نمىرسيد و اين پير رنجور نمىتوانست سنگها را بالاى ديوار ببرد ، لذا گفت : اى نور ديدهء من سنگى براى من بياور كه زير پاى خود بگذارم ، شايد بتوانم كارى را كه شروع كرده‌ام به پايان برسانم و اين مهم زير نظرم تمام گردد .

--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيات : 127 و 128 .