محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

96

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

فشرد ، زيرا هاجر اسماعيل را در گهواره حفاظت نموده ، در دوران كودكى او را نگهدارى كرده و در ايام جوانى سايهء مهر خود را بر سر او گسترده و در هر پيشامدى پشتيبان ، و در هر حادثه‌اى مددكارش بوده است . مهمانى كه صاحب‌خانه بود امّا ابراهيم عليه السّلام گرچه دور از فرزندش بود ولى وديعهء خود را در سرزمين مكه فراموش نمىكرد و پارهء جگر خود را رها نساخت ، بلكه گاه‌وبيگاه به اين سرزمين تردد و خانواده و فرزندش را ملاقات مىنمود ، و از حال آنها جويا مىشد . ابراهيم در يكى از سفرهايى كه به مكه آمد به منزل اسماعيل درآمد و همسر وى را تنها يافت ، سپس از او جوياى حال اسماعيل شد . زن پاسخ داد : او به طلب حاجتى بيرون رفته است ، آنگاه به شكايت از وضع زندگى خود پرداخت و گفت : وضع ما نابسامان است و در تنگدستى به سر مىبريم و زندگى ما به سختى سپرى مىشود . ابراهيم عليه السّلام از برخورد همسر اسماعيل متوجه شد كه وى زنى ناسازگار است و در مقابل خواست خدا تسليم نيست و به قضا و قدر الهى و آنچه نصيبشان ساخته قانع نمىباشد . ابراهيم دريافت اين زن شايسته همسرى اسماعيل نيست ، زيرا از زندگى با اسماعيل مىنالد . از وضع خود با اسماعيل شكايت دارد ، لذا از وى روى گرداند و هنگام بازگشت گفت : سلام مرا به شوهرت برسان و از قول من به او بگو كه آستانه خانه‌اش را عوض كند و سپس سرزمين مكه را پشت سر گذاشت . مقصود ابراهيم عليه السّلام از تعويض درگاه منزل اين بود كه با كنايه به اسماعيل بفهماند همسرش را طلاق بدهد و همسرى شايسته اختيار نمايد . پس از مدتى اسماعيل نزد خانوادهء خود آمد و از شرايط منزل دريافت كه ميهمانى در منزل بوده است . لذا به همسر خود گفت : آيا امروز كسى به منزل ما آمده است ؟ زن گفت : آرى امروز پيرمردى با چنين اوصاف به منزل ما آمد و از من حال تو را پرسيد ، وضع تو را براى او بيان كردم . آن پيرمرد نسبت به تو اظهار دوستى مىكرد و