محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
91
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
مىكشيد ، تا به خواب رود . هاجر گونههاى اسماعيل را پاك مىكرد و غم و اندوه او را بر طرف مىساخت . او يقين پيدا كرد كه فرزندش سالم است و از مرگ نجات يافته و اين باور سبب شد ، كه از زندگى جديد خشنود و به آينده اميدوار گردد . سپس هاجر خود نيز كفى از آب نوشيد و طراوت حيات به بدنش بازگشت و آن ابر سياه يأس و نوميدى كه روزگارى چند نور اميد را از زندگى او ربوده بود به لطف و عنايت خدا بر طرف گشت . چشمهاى كه با گردش پاى اسماعيل پيدا شد همان چشمهء زمزم است همان آبى كه حاجيان اطراف آن ازدحام مىكنند و براى رسيد به آن بر يكديگر سبقت مىگيرند ، شايد قطرهاى بنوشند و يا جرعهاى از آن را به نيت شفا همراه بياورند . آنگاه كه آب از چشمه زمزم جوشيد پرندگان را به سمت خود جذب كرد و آنها اطراف آن گرد آمده و بر فرازش به پرواز در آمدند . جمعيتى از طايفه جرهم كه از نزديكى اين وادى عبور مىكردند ، فرود پرندگان را ديدند و مشاهده كردند كه اين پرندگان در اطراف آن محل در پروازند . لذا گمان بردند كه در آن مكان آبى پيدا شده است ، سپس پيشاهنگ خود را براى بررسى مكان فرستادند تا خبرى از آن سرزمين باز آورد . آنگاه كه پيشقراول طايفه نزد اسماعيل و مادرش آمد چشمه زمزم را ديد ، لذا بلافاصله با خوشحالى و خرسندى به سوى قافله خود بازگشت تا بشارت وجود آب را به آنان برساند . چون خبر وجود آب به طايفه جرهم رسيد آنها انفرادى و گروهى به آن سرزمين آمدند و آن مكان را وطن خود قرار دادند ، هاجر با اين مردم مأنوس شد و با آمدن ايشان ، ترس او بر طرف گرديد . سپس او خداى را سپاس گفت كه قلوب مردم را متوجه وى و فرزندش نموده و بدينوسيله دعاى ابراهيم عليه السّلام نيز مستجاب شد . ذبح اسماعيل عليه السّلام امّا ابراهيم عليه السّلام فرزند خود را فراموش نكرده و گاهگاهى به ديدار وى مىشتابد تا از حال او آگاه گردد و از رشد و كمال او خرسند شود . آنگاه كه اسماعيل به سن جوانى