محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

83

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

خداى ابراهيم ابراهيم عليه السّلام كه برهان و دليل خود را تمام كرده بود ، بيزارى و انصراف از خدايان قوم را آشكار كرد و بحث را به معبود حقيقى كه شايستهء خضوع و خشوع و سزاوار پرستش است كشاند و گفت : « من آن خدايى را پرستش مىكنم كه آسمانها و زمين را خلق كرده و من از زمره مشركان نيستم . » « 1 » ستاره‌پرستان در اين حادثهء ناگهانى كه ابراهيم برايشان بوجود آورده بود و آنان را به طرف خويش خوانده بود به مباحثه پرداختند ، شايد بتوانند ابراهيم را به عقيده خود بازگردانند و او را با قوم موافق و همراه سازند ، لذا ابراهيم در جواب آنان گفت : آيا با من دربارهء خداى يكتا احتجاج مىكنيد ؟ حال آنكه خدا مرا به راه راست هدايت كرده و از شرك و گمراهى رهانيده است . ستاره‌پرستان ابراهيم را از غضب خدايان خويش ترساندند ، و او را از بلايى كه از ستارگان به وى مىرسد بيم دادند و گفتند : اگر از عبادت ستارگان سرپيچى كردى و آنان را تواضع ننمودى ، مورد خشم آنان قرار مىگيرى . ولى ابراهيم به هشدار ستاره پرستان گوش نداد و دعوت آنان را نپذيرفت . ابراهيم عليه السّلام تعجب كرد كه قوم او را از چيزى مىترسانند كه ضررى از آن ظاهر نمىگردد و همهء مردم از آنها ايمن هستند و مالك ضرر و نفعى نيستند ، ولى خود از شرك به خدا بيم و باك ندارند و از خدا نمىترسند ، در صورتى كه حق آن بود كه از خداى يكتا و كيفر او بترسند ، زيرا گناه بزرگى را مرتكب شده‌اند و در جهلى عميق فرو رفته‌اند و اگر به كفر خويش ادامه دهند به حق شايسته عذاب و جهنم هستند . ابراهيم عليه السّلام در مصر ! قحطى عمومى سرزمين شام را فراگرفته ، خشكسالى و گرانى همه را در مضيقه قرار داده و زندگى را در آن سرزمين بر مردم تنگ ساخته بود ، لذا ابراهيم ناگزير شد

--> ( 1 ) . سوره انعام ، آيه : 79 « إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي . . . » .