محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

81

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

ستارگان روآورده بودند . ابراهيم عليه السّلام تصميم گرفت آنان را به خطاى خود متوجه سازد و فساد عقايدشان را بر آنها اثبات كند . او براى اينكه در هدف خود به نتيجه برسد از راه عقل و طريق برهان وارد شد تا آنگاه كه حق آشكار مىگردد ، آن را بشناسند و راه هدايت و رستگارى را دريابند و به دعوت ابراهيم گوش فرادهند و از رسالت او پيروى نمايند . شب فرارسيد و تاريكى فضاى اطراف ابراهيم را پوشاند ، ابراهيم ستاره‌اى را كه قوم پرستش مىكردند ، مشاهده كرد و در همين موقع در ميان عده‌اى از ستاره‌پرستان كه به شب‌زنده‌دارى و صحبت مشغول بودند ايستاد و براى نتيجه‌گيرى از اين نشست به صورت ظاهر با آنان همفكرى كرد و گفتهء آنان را تكرار نمود و با اشاره به ستاره گفت : اين خداى من است ! اين طريقى ديگر از ارشاد و استدلال حكيمانه ابراهيم و روشى معتبر در سخنورى و ارشاد است . در كار ابراهيم عليه السّلام دقت كنيد ، ابتدا با عقايد آنان همصدا مىشود و اعلان مخالفت نمىكند ، افكار آنان را تقبيح و خدايانشان را تحقير نمىكند و به اين طريق توجه آنان را به خود جلب مىكند لذا آنها به برهان او گوش مىدهند ، سپس بتدريج به تعريض و تنقيص عقايد ايشان مىپردازد و به ابطال عقايدشان باز مىگردد ولى اين كار را بسيار ملايم و آرام انجام مىدهد . اين روش ابراهيم عليه السّلام دليل صحت رأى و عمق بصيرت اوست ، آنگاه كه ستاره غروب كرد و در زير افق مخفى شد ، ابراهيم آن را جستجو كرد ولى بديهى است كه آن را نيافت . لذا گفت : خدايى كه تغييرپذير است ، وضع و حال او عوض مىگردد و نقل مكان مىكند ، محبوب من نيست سپس معترض خدايانشان گرديد و با عيبجويى از آنان بغض و بيزارى خويش را از آنها اعلام نمود . پس از آن ابراهيم عليه السّلام طلوع ماه را نظاره كرد و متوجه شد نور آن از ستاره بيشتر و حجم آن نيز بزرگتر و نفعش زيادتر است ، پس گفت : اين ماه پروردگار من است تا در ظاهر با آنان هماهنگ گردد و قلوب آنان را متوجه خود سازد . چون ماه نيز غروب كرد و از چشمها پنهان گرديد و نور آن خاموش گشت ،