محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
80
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
نمرود از قدرت ابراهيم عليه السّلام وحشت داشت ، مىترسيد اگر مخالفت با او را اعلان كند و دشمنى خود را آشكار سازد كرسى رياست او درهم فروريزد ، لذا گرچه در ظاهر با ابراهيم كارى نداشت ولى پنهانى در كمين او بود و وضع زندگى وى را تحت نظر داشت . نمرود منتظر فرصتى بود تا انتقام خود را از ابراهيم بگيرد و جاسوسان خود را فرستاد تا مردم را از پيروى او بترسانند و از اطراف او متفرق سازند . ابراهيم عليه السّلام همانند ساير مصلحين كه در راه هدايت قوم خود ، متحمل مصائب و مشكلات زيادى شدند ، خود و مسلك خود را از تعدى نمرود و نمروديان نجات داد و به فكر مهاجرت از سرزمين بابل افتاد . ابراهيم از سرزمينى كه توانايى شكوفايى دين و آيين او را ندارد و تلاش در آن بيهوده است ، بيرون مىرود . ابراهيم عليه السّلام به فكر جايى است كه در آن دعوت و رسالت او گوشى شنوا و عقلى آزاد از بند هوى و هوس بيابد . ابراهيم عليه السّلام وطن و قوم خويش را وقتى رها كرد كه شايسته عذاب گشته بودند ، زيرا با وجود حجت و دليل قاطعى كه ابراهيم بر آنها عرضه كرده بود ايمان نياوردند و تحت تأثير اعجاز وى قرار نگرفتند و با او آشكارا به ستيز و دشمنى پرداختند ، در اين شرايط ابراهيم سرزمين بابل را رها و به سوى سرزمين فلسطين حركت كرد و در مسير خود مدتى در شهر حرّان « 1 » توقف نمود . محاورهء ابراهيم عليه السّلام با ستارهپرستان « 2 » ابراهيم عليه السّلام با عقايد خود وطن و قوم خويش را ترك كرد تا مگر مردمى را بيابد كه به حرف او گوش دهند و عقل و تدبير خود را بر پيروى از هواى نفس و انحراف و گمراهى ترجيح دهند . ابراهيم با اين اميد وارد حرّان شد ولى گمراهى و انحراف را در اين قوم نيز مشاهده كرد ، زيرا مردم اين سرزمين خدا را كنار گذاشته به عبادت
--> ( 1 ) . حران از شهرهاى بسيار قديمى در حد فاصل عراق و شام بوده و شهرت آن بخاطر سكونت ابراهيم عليه السّلام و لابان پدر زن يعقوب عليه السّلام در آن است ، اين شهر از روزگاران قديم مركز عبادت « سن » خداى ماه بوده است . ( 2 ) . اقتباس از آيات 76 تا 83 سوره انعام .