محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

67

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

اصرار بر شرك و بت‌پرستى قوم ، ابراهيم را از مخالفت با آنان منع نكرد . بلكه مصمم شد ريشه اين عقيده فاسد را با تمام قدرت حتى با وجود آزار و شكنجه‌هاى طولانى كه متوجه او مىگردد ، از بن بركند . ابراهيم عليه السّلام كه مردى بيداردل ، روشنفكر و داراى استدلالى قوى بود ، متوجه شد كه دلايل لفظى و برهان منطقى هر قدر مانند روز روشن باشد در شوره‌زار دل قوم او ثمرى به بار نخواهد آورد ، لذا تصميم گرفت استدلال سمعى را به احتجاج بصرى و قابل رؤيت تبديل كند تا بلكه چشمان قوم را به بصيرت درون منور سازد و حواس ظاهرى آنان را براى درك عقيده خود فعال سازد و بدين طريق حقيقت دعوت خود را براى آنان آشكار كند ، شايد از گمراهى بيرون آيند و راه رستگارى را بيابند . تدبير ابراهيم بسيار زيركانه و هوشمندانه است ، ابراهيم بتدريج با آنان وارد بحث مىشود و آنها را به دايره بحث خود وارد مىسازد و از آنان مىپرسد : شما چه چيزى را عبادت مىكنيد ؟ قوم ابراهيم در مورد بتهاى خود سخنهاى فراوان گفتند و در بيان جواب افراط كردند . آنها در عبادت بت عزت خود را مىجستند و به تواضع در برابر بتها افتخار مىكردند و در جواب ابراهيم مىگفتند : ما بتها را مىپرستيم و پيوسته در برابر آنها سجده مىكنيم . ابراهيم عليه السّلام با پرسش و پاسخ خود موقعيت و اوضاع فكرى قوم خود را به خوبى درك كرد ، او مانند پزشكى كه به فكر يافتن منشاء درد است تا درمان را شروع كند و مانند يك قاضى مجرب كه مىخواهد مجرمين را به اقرار بر جرم و اعتراف به گناه سوق دهد ، وارد عمل شد و سپس در بحث خود ، دايره جدل را تنگتر مىكرد و همهء حرفها را در يك سؤال خلاصه مىكرد و آنگاه كه اساس مطلب آنان را سست مىكرد و اركان عقايد آنان درهم فرومىريخت ، حجت بر آنها تمام مىشد و قوم ناگزير تسليم دليل او مىشدند تا از ابراهيم پيروى كنند و راه گريزى از دعوت او نمىيافتند . ابراهيم عليه السّلام مرتب عقايد و آراء باطل آنان را عنوان مىكرد و از آن انتقاد مىنمود و