محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

55

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

بىترديد ، صالح كه ساليان متمادى اصرار قوم خود را بر كفر و پيروى از باطل آنان را به خاطر داشت ، مىدانست آنگاه كه حجت وى بر ضد بت‌پرستان آشكار گردد ، آنان را ناراحت ميسازد و از ظهور برهان صالح به وحشت مىافتند و آنگاه كه گواه رسالت او هويدا گشت ، كينه و حسادت مخفى آنان ظاهر ميگردد و از ديدن معجزه او عصبانى مىشوند ، لذا ترسيد كه مردم دست به كشتن اين شتر بزنند . همين نگرانى وى را ناگزير ساخت قوم را از كشتن اين حيوان برحذر دارد و از اين رهگذر بود كه صالح به آنان گفت : زنهار كه موجبات آزار اين شتر را فراهم سازيد كه به عذابى نزديك گرفتار مىشويد . شتر صالح مدتها به چرا مشغول بود و به نوبه خود از آب استفاده مىكرد ، يك روز آب محل را مىآشاميد و روز ديگر از صرف آب خوددارى مىنمود . جاى ترديد نيست ، كه بوجود آمدن شتر و رفتار عجيب آن ، عده‌اى را متوجه صالح كرد ، و با مشاهده اين شتر صحت رسالت وى برايشان آشكار گرديد و يقين كردند كه صالح در نبوت خود راستگو است . اين گرايش جديد ، خودخواهان را به وحشت انداخت و ترسيدند دولت آنان متلاشى و سلطنتشان واژگون گردد . مخالفين صالح به آن دسته از حق‌گرايان كه نور ايمان جان و دلشان را منور كرده و افكارشان را به سوى صالح سوق داده بود گفتند : آيا شما مىدانيد كه صالح پيغمبر خدا است ؟ پيروان صالح پاسخ دادند : آرى ! ما به رسالت او ايمان آورده‌ايم . اما با شنيدن اين پاسخ ، اثرى از تواضع و تسليم در برابر حق در آنها ظاهر نگشت و از كبر و غرور آنان كاسته نشد ، بلكه بر كفر خود اصرار ورزيدند و به تكذيب و سرزنش پيروان صالح پرداختند و به آنان گفتند : ما نسبت به آنچه شما ايمان آورده‌ايد ، كافريم . شايد اين شتر نيرومند با آن هيبت مخصوص به خود ، حيوانات آنان را مىترساند ، شترها را رم مىداد و به همين جهت باوجود اين شتر ، مخالف بودند و چه بسا آنگاه كه مردم احتياج فراوان به آب داشتند ، شتر نوبت خود را به آنان نمىداد و نمىگذاشت از آب استفاده كنند و گاهى عناد و كينه‌توزى آنان با صالح ، آنان را ناگزير مىساخت تا