محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

56

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

معجزه صالح را از بين ببرند و دليل حقانيت او را معدوم سازند ، زيرا متوجه شدند اين معجزه ، قلوب مردم را به صالح جذب مىكند و مردم را به او متمايل مىسازد ، لذا مخالفين صالح ترسيدند كه معتقدين به صالح و ياوران و پيروان او فزونى يابند . همهء اين عوامل دست‌به‌دست هم داد و آنان را مصمم ساخت تا شتر را نابود كنند و بر خلاف آنچه صالح ، از عواقب تهديد آزار و اذيت اين حيوان برايشان گفته بود ، تصميم بر نابودى آن گرفتند ! مخالفين صالح همواره فكر مىكردند كه اين « ناقه » خطرى بزرگ و تهديدى جدى براى حكومت آنها است . لذا پس از مدتى تفكر و تفحص ، بالاخره تصميم به قتل ناقه گرفتند ولى از كشتن آن بر جان خود بيم داشتند و هر موقعى كه تصميم قتل آن را مىگرفتند به علت وحشت ، از فكر خود منصرف مىشدند و با ترس فراوان عقب‌گرد مىكردند و كسى جرأت بر اقدام آن عمل نكرد . مكر زنان در كشتن شتر صالح مدت مديدى روح ناپاك قوم صالح ، آنان را به كشتن شتر ترغيب مىكرد ، ولى ترس از جان خود ، آنان را بازمىگرداند . كسى جرأت اذيت و آزار شتر را نداشت و هيچكس براى اين امر پيش قدم نمىشد ، لذا براى پايان دادن به اين قضيه ، به استفاده از زنان و ناز و كرشمهء آنان متوسل شدند . در اين راه زنها با واگذارى عفت و پاكدامنى خود ، مردان را شيداى زيبايى خود مىكنند و آنها را به دام مىاندازند تا به مقصد خود برسند . با چنين وضعى هرگاه زن دستورى صادر كند مردهاى هوسران تسليم دستور او هستند و هرگاه آرزويى در دل داشته باشد براى تحقق آن بر يكديگر سبقت مىگيرند . ذى صدوق دختر محيّا كه داراى زيبايى و جمال است خود را بر مصدع بن مهرج عرضه داشته و گفت اگر ناقه صالح را پى كردى ، تسليم تو هستم . پيرزنى از كفار بنام عنيزه ، قدار بن سالف را به منزل خود دعوت نموده و يكى از دختران خود را بر وى عرضه داشت و گفت : من شيربها از تو نمىخواهم ، هديه نامزدى يا ثروت از تو طلب نمىكنم ، فقط بايد آن شترى را كه قلبها