محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
137
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
و شوكت را ببيند ؟ جمالى كه سنگ و چوب را به حركت درمىآورد ، تو را با اين جوانى و شادابى تحريك نمىكند ! مگر تو دل ندارى و ميل به زنان در خود احساس نمىكنى ؟ و از زيبايى آنان لذت نمىبرى ؟ ! ديگرى گفت : از زيبايى و دلربايى زليخا هم كه بگذرى ، مگر تو مال و قدرت عزت و شوكت اين زن را نمىبينى ؟ ! مگر نمىدانى اگر خواهش او را پاسخ دهى و دل او را بدست آورى هرچه در اين قصر موجود است در اختيار تو قرار مىگيرد ! زن سوم به يوسف عليه السّلام گفت : اگر نيازى به جمال او ندارى ، اگر طمعى به مال و مقام او ندارى ، آيا از خشم او و تهديد به زندان و وحشت و ظلمت آن نمىهراسى ؟ آيا از شكنجه و مدت نامعلوم حبس باكى ندارى ؟ ! بهتر است كه از لجاجت خود دست بردارى تا از زيبايى و ثروت كه آرزوى هر جوان است ، برخوردار و از شر زندان و شكنجه نيز رها گردى . يوسف عليه السّلام در آرزوى زندان ! زنان مصر اين سخنان فريبنده را گفتند و فكر مىكردند كه با اين سخنان دل يوسف را تسخير و هواى نفس او را تحريك نمودهاند ، ولى يوسف بين نويد و تهديد مضطرب است ، بين وعده و وعيد و امتناع سرگردان است تا آنجا كه ترسيد وسوسهء شيطان ، جمال حقيقت را از نظرش پوشيده دارد . پس به درگاه خدا توسل جست و با تضرع به درگاه خدا ناله كرد تا ناراحتى او بر طرف گردد و فكر پليد زنان در او كارگر نيفتند . سپس يوسف گفت : پروردگارا ! همانا زندان تاريك با آن وحشت و ظلمت براى من راحتتر و دلپذيرتر از اسارت در مكر و حيله اين زنان و نبرد با آنها است . زيرا من در زندان بر بلاى تو صبر مىكنم و ايمانم به قضاء تو افزايش مىيابد و بر آنچه از امور كه بر مخلوق تو مخفى است مطلع مىگردم ، راه دعوت به توحيد و معرفت تو برايم گشوده مىشود و فرصتى براى تسبيح و ستايش تو بدست مىآورم . من در زندان ، خود را براى اقامه حق و نصب ميزان و عدالت مهيا مىسازم تا آن