محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

138

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

موقع كه طبق وعدهء خود به من نيرو و قدرت مىبخشى ، آماده باشم ، زيرا كه وعدهء تو حق و قولت صحيح است . بارخدايا ! اگر من در ميان اين زنان بمانم ، مرا با گفتار فتنه‌انگيز خود گرفتار مىسازند و زندگى بىارزش دنيا را براى من زينت مىدهند و من از هواى نفس خود مىترسم كه متمايل به آنان گردد و از شيطان بيم دارم كه مرا وسوسه و بر من غلبه كند و من به زنان متمايل گردم . « بارخدايا زندان براى من محبوب‌تر از آن است كه زنان مرا به سوى آن مىخوانند ، اگر حيلهء آنان را از من بازنگردانى ، متمايل به آنان مىشوم و از زمرهء نادانان مىگردم . » « 1 » آخرين حربهء زليخا ! يوسف عليه السّلام از همه بلاها و دامهايى كه براى او گستردند و تهمتهاى ناروايى كه به او نسبت دادند با عزت نفس و دامن پاك بيرون آمد . گرچه زن عزيز ، در عرضه خود بر يوسف دلربايىها كرد ولى رنگ و نيرنگهاى او كوچكترين اثرى در جلب توجه يوسف نداشت ، بلكه بر بىاعتنايى و روىگردانى او افزود . تا در نهايت كار به جايى رسيد كه يوسف از ترس از خيانت به ولىنعمت خود به خدا پناه برد و از او در اين مبارزه مدد خواست . يوسف عليه السّلام حاضر نشد به سرور خود خيانت كند ، زليخا يوسف را به تجاوز به خويش متهم ساخت ، اما گواهى نزديكان او يوسف را تبرئه كرد و ادعاى او را باطل ساخت . سرانجام زنان اشراف مصر با مكر و حيله تصميم گرفتند يوسف را منحرف سازند ولى در عزم استوار او خللى وارد نشد ، تمام شواهد ، دليل بيگناهى يوسف و گواه پاكدامنى و امانت او بود و عزيز مصر نيز بر اين امر واقف و ذهن او از هر شبهه‌اى پاك بود ، ولى زليخا كه صبرش تمام و اميدش از يوسف قطع شده بود ، به شوهر خود پناه برد و چون اراده او را در دست داشت ، شكايت يوسف را نزد او برد و گفت : يوسف مرا در كار خود مفتضح و شرافت مرا به تهمت آلوده ساخت . بايد او را زندانى

--> ( 1 ) . سوره يوسف ، آيه : 33 « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ . . . »