محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
134
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
پيشرو پاره شده بانو راست مىگويد و يوسف دروغگو است و اگر پيراهن او از پشت پاره شده زليخا دروغ مىگويد و يوسف حقيقت را گفته است . عزيز مصر چون ديد پيراهن يوسف از پشت سر پاره شد به حقيقت امر واقف شد و بىگناهى يوسف آشكار گرديد . عزيز به همسر خود نگاه كرد و گفت : اين حادثه از حيلهء زنان و مكر ايشان است ، از جرم خويش توبه كن كه تو از خطاكاران هستى ! عزيز رو به يوسف كرد و گفت : زبانت را از بحث دربارهء اين ماجرا كنترل كن و بترس كه اين قضيه فاش گردد و بر سر زبانها جارى شود . زليخا در افكار عمومى داستان عشق زليخا و دلباختگى او در بين زنان قصر و مردم شهر انتشار يافت و همه مىگفتند همسر عزيز مصر ، شيفتهء غلام عبرانى خود شده و در كمند عشق او گرفتار گشته و در مقابل زيبايى او دلباخته است و خود را از اوج عزت و شوكت به زير آورده و يوسف را به كام گرفتن از خود دعوت كرده ولى يوسف دعوت او را رد كرده است . زليخا كه با فتنهگرى و مكارى به هدف خود نرسيد و زيبايى و ناز و كرشمهاش در يوسف كارگر نيفتاد ، يكباره مأيوس شد ، درحالىكه آتش سوزان عشق يوسف در درون او زبانه مىكشيد و اشك حسرت او را رسوا مىكرد و رنجورى و بيمارى پرده از رازش برمىداشت . اين مطالب در شهر منتشر و ورد زبانها شد و مورد تفسيرهاى مختلف قرار گرفت و بار ديگر به گوش زليخا رسيد و سخنانى كه زنان مصر در پيرامون موضوع بيان مىكردند و گاهى بر آن مىافزودند ، موجب سرزنش او مىشد . زليخا چارهاى جز اين نديد كه اين بحث را تمام كند و اين حربه برنده را از دست مخالفين خود بگيرد و حيلهء آنان را با حيلهء ديگرى تلافى كند . او براى اجراى نقشه خود ، زنان مصر را به ضيافت بزرگى دعوت كرد و براى هريك از آنها بالشهاى نرم و تختهايى راحت مهيا ساخت و لباسهاى گرانبهايى به آنان پوشانيد و آنان را غرق در نعمت ساخت .