محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

127

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

راستى اينك افكار پريشان يوسف در كجا سير مىكند ؟ او چه چيزى را در خاطر تداعى مىكند ؟ شايد خاطرات صبحگاهان را به ياد مىآورد كه با لبخند محبت‌آميز پدر مواجه مىشد و يا شايد سخنان شيرين پدر را به ياد مىآورد كه هر شب هنگام خواب در كنار بسترش در گوش او زمزمه مىكرد و دلبستگى و تعلق خاطر خود را به او يادآور مىشد و به نصيحت او مىپرداخت و سپس حال پريشان و اندوهگين پدر را در غياب خود مجسم مىكرد . شايد تاريكى چاه ، يوسف عليه السّلام را به وحشت انداخته و تنگناى چاه او را ناراحت ساخته است . يوسف با شوق و حسرت آرزوى ديدار مجدد خورشيد و ماه را دارد و آسمان نيلگون و ستارگان انبوه را به خاطر مىآورد و به رونق روز و صفاى باغ و بوستان مىانديشد . اكنون يوسف گرسنه است و هر لحظه بر گرسنگى او افزوده مىشود ، چگونه گرسنگى خود را بر طرف كند ؟ ! و غذاى مورد نياز خود را از كجا بدست بياورد تا نيرو بگيرد و به حيات خويش ادامه دهد ؟ ! قلب رئوف يوسف عليه السّلام تاب و طاقت اين افكار و انديشه‌هاى پريشان را ندارد و روح او سخت آزرده است . به قول شاعر : انّ البلاء يطاق غير مضاعف * فاذا تضاعف صار غير مطاق « 1 » قافله مصريان و نجات يوسف عليه السّلام از چاه گرچه يوسف عليه السّلام در قعر چاه گرفتار است ولى لطف و رحمت خداوند همواره يار و مددكار اوست . همان خدايى كه بدين‌وسيله او را مورد آزمايش قرار داده است ، به زودى قلب او را مطمئن و افكار پريشانش را آسوده مىسازد ، خدا به وسيله وحى يوسف را به صبر و بردبارى سفارش كرده و به وى مژده و بشارت داده كه به زودى تو را از تنگناى چاه نجات خواهم داد ، اندوه تو را بر طرف و پس از مدتى تو را بر برادرانت پيروز مىگردانم .

--> ( 1 ) . بلا تا حد معينى قابل تحمل است ، هرگاه افزايش يافت و دوچندان گرديد ، طاقت‌فرسا مىشود .