محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

106

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

جريان وضع خطرناك قوم بگذارد تا او را به زحمت نيندازد و به حال خويش واگذارند ، ولى كرم و عطوفت لوط به او اجازه اين كار را ندارد ، مروت و مردانگى او را به پيش راند و مشكلات راه را در نظرش هموار ساخت و لذا مخفيانه به استقبال ميهمانان خود شتافت . لوط عليه السّلام كوشيد تا دور از چشم قوم خود و قبل از اينكه قوم او متعرض ميهمانانش شوند و از آمدنشان جلوگيرى كنند به ميهمانان خويش برسد ، زيرا قوم او ، لوط را از مراوده با مردم و بيگانگان برحذر مىداشتند و به او گفته بودند كه حق ندارد از ميهمانى پذيرايى كند و نبايد كسى در شب وارد منزل او شود . گويا آنها لوط عليه السّلام را درد سر بزرگى براى خويش مىدانستند و مىترسيدند دعوت او منتشر گردد . ايشان لوط را خطر بزرگى مىپنداشتند كه از طغيان آن در هراس بودند ، در صورتى كه لوط فقط دشمن اخلاق و رفتار ناشايست آنان و مخالف مفاسدشان بود . قوم لوط تمايلى به دختران او ندارند لوط مخفيانه خود را به ميهمانان رساند و با آغوش باز از آنان استقبال كرد و با روى خوش آنان را پذيرفت ، سپس آنان را به دنبال خود به سوى خانه فراخواند ، او پيشاپيش آنان ، به راه خود ادامه مىداد ، ولى بيم و نگرانى لحظه‌اى او را آسوده نمىگذاشت و مىترسيد كه قوم از ورود ميهمانان او باخبر و از وضع آنان آگاه گردند و به سمت او و ميهمانانش هجوم برند ، در اين صورت لوط به تنهايى قدرت دفاع از ميهمانان را ندارد و هيچ خويشاوند و نزديكى هم ندارد كه از تجاوز و بىشرمى قوم جلوگيرى كنند . با اينكه لوط در اين افكار غوطه‌ور بود ، ميهمانان خود را به منزل خويش برد و در كتمان موضوع كوشيد و براى جلوگيرى از افشاء خبر ، خود لوط هم از ديد مردم پنهان شد ، اما متأسفانه همسر لوط كه همفكر قوم خود بود ، خبر ورود ميهمانان جديد را منتشر و قوم را مطلع ساخت . بدنبال اعلام اين خبر ، قوم شتابان و با شادى و خرسندى و پاىكوبان به طرف