محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
107
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
منزل لوط روان شدند ، لوط چون ديد مردم با چنين حرص و ولع و به قصد كار ناشايست با ميهمانان او آمدهاند ، ناگزير تقوا و پرهيزكارى را به آنان يادآور شد و از آنان خواست تا از كردار ناشايست خود بپرهيزند و از فسق و فحشاء دورى كنند و دست از اعمال زشت خود بشويند . ولى اين قوم ، جنايتكار و كوتهفكر و كافرانى گمراهند و به همين جهت به پند و اندرز لوط گوش ندادند و تسليم رأى وى نشدند ، لوط ناچار براى دفاع از ميهمانان درب منزل را به روى قوم بست ، و مانع اميال نامشروع ايشان شد . آنگاه كه لوط عليه السّلام ديد قوم به نصيحت او گوش نمىدهند و دعوت وى را نمىپذيرند ، آنان را به پيروى از قانون طبيعت و سنت خلقت و همخوابى با زنانشان كه خدا برايشان حلال نموده راهنمايى و ترغيب كرد و به آنان گفت : اين عادت ناپسند خود را كنار بگذاريد و از كيفر اين كردار ناشايست بپرهيزيد ، ولى سخنان لوط در گوش آنان اثر نكرد و اعتنايى به نصايح او نكردند ، بلكه در كار خويش اصرار و اظهار تمايل بيشترى مىكردند و به آنچه روح ناپاكشان عادت كرده بود ، عشق مىورزيدند و به كار نادرستى كه در انجام آن تصميم گرفته بودند مصّر بودند و حتى هنگامى كه لوط دختران خود را به همسرى قوم عرضه نمود به او گفتند : اى لوط تو ميدانى ما احتياجى به دختران تو و ميلى به زنان خويش نداريم و خود بهتر مىدانى كه ما براى چه كارى به منزل تو آمدهايم . جهان براى لوط تنگ آمد و درهاى اميد به روى او بسته شد و از شدت نگرانى و ناراحتى براى ميهمانان خود ، مانند داغديدگان در ماتم فرورفته بود و تمام آرزويش اين بود كه ميهمانان خود را از شر قوم خويش نجات دهد ، لذا گفت : اى كاش من نيرويى داشتم و مىتوانستم تجاوز و بىشرمى شما را دفع نمايم و از شر شما در امان باشم و در مقابل شما بايستم . اگر من در بين شما تنها نبودم و داراى اقوام و خويشاوندانى بودم شما را به جاى خود مىنشاندم و به شما درس عبرتى مىدادم .