محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

104

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

خداوند دعاى لوط عليه السّلام را به اجابت رساند و فرشتگان خويش را به سوى اين قوم فاسد گسيل داشت ، تا كيفر شايستهء آنان را بر ايشان نازل گردانند . فرشتگان قبل از اينكه به سرزمين لوط بروند ، وارد منزل ابراهيم شدند ، ابراهيم گمان كرد كه آنها رهگذرند ، لذا بهترين غذايى كه براى مهمان در نظر داشت مهيا كرد و گوساله‌اى فربه ذبح و بريان نمود و نزد ايشان نهاد . اما فرشتگان به ظرف غذا دست نبردند ، به همين جهت ابراهيم ترسيد و از رفتار آنان متحير شد . فرشتگان به ابراهيم گفتند : هراس نداشته باش ! طولى نكشيد كه فرشتگان خدا با معرفى خود ابراهيم را از ترس و نگرانى درآوردند و او را بشارت دادند كه خدا به زودى فرزندى نيكو به تو عنايت خواهد كرد . ابراهيم عليه السّلام درحالىكه سنين پيرى عمر خود را مىگذراند و همسرى نازا و مسن داشت با نااميدى پرسيد چگونه چنين چيزى ممكن است . در اين حال ساره نيز كه به سخنان آنان گوش مىداد تعجب كرد و به او گفت : چگونه من فرزند مىآورم در حالى كه سالهاى عمرم زياد شده و شوهرى سالخورده دارم . فرشتگان در اين حال گفتند : مشيت و اراده خداوند ما فوق قواعد طبيعى و سنن عادى است . پس او را مژده دادند كه به زودى قوم ستمكار لوط نيز به عذاب گرفتار مىشوند . فرشتگان گفتند : ما بسوى قوم لوط كه دعوت پيغمبر خدا را نپذيرفته‌اند و از مجرمين و مفسدين گشته‌اند ، رهسپاريم . به زودى عذاب دردناك و شكنجهء سختى به آنان مىدهيم و اين عقوبت به خاطر جناياتى كه مرتكب شده‌اند و مفاسدى كه عادت كرده‌اند متوجه آنان مىگردد . اندوه ابراهيم افزايش يافت و درباره قوم به وساطت پرداخت تا مگر بلا را از ايشان به تأخير افكند و شايد به آنان مهلت بيشترى داده شود . شايد انتظار ابراهيم اين بود كه مردم سدوم به سوى خدا بازگردند و دست از گناهانى كه مرتكب مىشدند بشويند و خط عذرى بر لوح گناهان خويش كشند و شايد ابراهيم مىترسيد كه لوط نيز در عذاب گرفتار گردد ، زيرا لوط مردى است كه از اخلاق و رفتار قوم خود بيزار است و به همين جهت نبايد به او گزندى برسد و او مستحق عذاب نيست .