محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

103

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

بود ، قلبهاى آنان در حجاب شهوات اسير بود و به شدت به سوى مفاسد كشانده مىشدند و به انجام اعمال زشت خود اصرار داشتند و هر روز در ياغيگرى دستشان بازتر مىشد و از گمراهى خود غافل بودند و نفس اماره ، آنان را به انجام كارهاى زشت و ناشايست وادار مىكرد ! سرانجام روحى كه تحت سلطه اعمال زشت و مفاسد قرار گرفته بود ، آنان را وادار كرد تا پيغمبر خود را از شهر بيرون كنند ، لذا لوط و پيروان او را تهديد به اخراج از شهر و تبعيد نمودند درحالىكه جرم لوط اجتناب از گناهان آنان بود و گناهش دورى از رذيلت و دعوت به فضيلت بود و از زندگى توأم با انديشه‌هاى فاسد آنان بيزار بود و به همين دليل او مورد بىمهرى مردم قرار گرفت و از شهر خود تبعيد گشت . آنگاه كه لوط عليه السّلام بىميلى قوم را به دعوت خود مشاهده كرد ، از شكنجه و عذاب خدا بيمشان داد ولى قوم لوط از هشدار و اعلام خطر وى نهراسيدند و تهديد وى را جدى نگرفتند ، اما لوط در پند و اندرز آنان اصرار كرد و آنان را از عاقبت و كيفر كردارشان برحذر داشت ولى قوم دست از زشتىها و اعمال غير انسانى خود بر نداشتند ، بلكه به جنايات بيشتر چنگ زدند و تمايل بيشترى به انجام آن از خود نشان دادند و از سر تحقير و استهزا به لوط گفتند ، عذاب خويش را بياور ! و آنچه كيفر ما است و مستحق آن مىباشيم بر ايمان نازل گردان ! ! كيفر قوم لوط لوط از پروردگار خويش درخواست كمك كرد تا بر آن قوم مفسد پيروز گردد و براى آنان عذابى دردناك طلبيد آنان را به كيفر كفر و عنادشان برساند ، و بر گمراهى و جنايت خود مجازات گردند ، زيرا قوم لوط پيوسته بر فساد خود مىافزودند و آن را توسعه مىدادند و بيم سرايت اين اخلاق فاسد به ديگران وجود داشت . اين مردم قوم فاسدى بودند كه بايد ريشه‌كن مىشدند . زيرا در زمين اخلالگرى كردند و مردم را از راه راست بازداشتند ، گوش آنان قادر به شنيدن حرف حق نبود و از طريق هدايت روىگردان بودند .