محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
102
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
فسق و فجور و زشتى سيرت كمنظير بودند . دزدى و راهزنى و خيانتكارى را پيشه خود ساخته بودند ، بر راه هر رهگذرى كمين و از هر سو به او حمله مىكردند و اموالش را مىربودند . ايشان دين و آيينى نداشتند كه مانع اعمال ناپسندشان شود و هرگز از ستمكارى شرمگين و سرافكنده نمىشدند ، و پند هيچ واعظ و نصيحت هيچ عاقلى را گوش نمىدادند ! گويا روح قوم لوط تشنه جنايت بود و جنايات مكرر ، روح عصيانگر و طبيعت ستمكار آن قوم را اقناع نمىكرد و دلهاى آنان آلوده به مفاسد بود و هر روز جنايت و عمل ناشايست تازهاى را مرتكب مىشدند ، تا جايى كه عمل ناشايستى را كه قبلا كسى مرتكب نشده بود بر گناهان پيشين خود افزودند و به عمل نامشروع و غير اخلاقى لواط روى آوردند . اين قوم نابكار ، همبسترى با پسرها را پيشه كردند و زنها را كه خدا براى تسكين ايشان خلق كرده بود ترك كرده و رو به عمل زشت لواط آوردند و در كمال بىشرمى اين عمل ناپسند را آشكارا انجام مىدادند و هرگز به فكر ترك اين مفاسد نبودند بلكه بر انجام آن اصرار مىورزيدند . اين قوم مردم را ناگزير مىساختند با فاسدين همراهى كنند و آنها را به اين كار دعوت مىكردند و پيوسته به گمراهى خود مىافزودند . آنقدر عمل زشت خود را تعقيب و تبليغ كردند تا ارتكاب به منكرات علنى و آشكار شد ، جنايات افزايش يافت و قلب آنان با گناه و فحشاء آميخته شد . دعوت لوط عليه السّلام هنگامى كه قوم لوط غرق در معصيت گشتند ، گمراهى را بر راه حق ترجيح دادند و جهالت را بر هدايت مقدم داشتند و شيطان در دل آنان نفوذ كرد و آنان را به تداوم اعمال ناشايست وادار ساخت و پيروى از شهوات را بر آنان چيره كرد . خدا به لوط وحى كرد كه آنان را به پرستش حق بخواند و از ارتكاب به آن جرائم بازدارد . سپس لوط عليه السّلام به دعوت خود پرداخت و رسالت خويش را در ميان قوم اعلان نمود ، ولى گوش آنان از شنيدن سخن لوط عاجز و چشمهايشان از ديدن حق ناتوان