الشيخ الطبرسي (مترجم: شادمهرى)
6
تفسير جوامع الجامع (فارسى)
گفته مىشود : باليمن و البركة يعنى عروسى تو ميمون و با بركت باد و در اين جا نيز فعل محذوف أعرست در آخر جمله در تقدير است ، زيرا عرب سخن خود را به آنچه مهمتر است آغاز مىكند ، و دليل آن قول خداست : بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها يعنى ، به نام خدا كشتى هم روان مىشود و هم به ساحل مىرسد . ( هود / 41 ) . [ سوره الفاتحة ( 1 ) : آيه 2 ] الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 2 ) ترجمه ستايش مخصوص خداست كه پروردگار جهانيان است . ( 2 ) تفسير : « حمد » « 1 » و « مدح » نظير يكديگر و به معنى سپاس و ستايش در برابر هر كار نيك است ، خواه در برابر نعمت باشد يا غير نعمت ولى « شكر » مخصوص سپاس در برابر نعمت است . « حمد » تنها ، ستايش با زبان است ، ولى « شكر » سپاس با قلب و زبان و ديگر اعضا مىباشد و از پيامبر ( ص ) نقل شده است كه فرمود : الحمد رأس الشّكر ؛ يعنى اساس شكر حمد است . معناى اين سخن اين است كه يادآورى نعمت با زبان دلالتش بر جايگاه و اهميّت نعمت از ستايش با قلب و ديگر اعضا روشنتر است ، و در ستايش صاحب نعمت [ نيز ] به زبان آوردن آن شايعتر . و
--> ( 1 ) - واژه « حمد » اخص از « مدح » و از آن والاتر و از واژه « شكر » نيز فراگيرتر است ، پس « مدح » در چيزى است كه به اختيار از انسان سر مىزند و آنچه كه از « مدح » و دربارهء « مدح » گفته شده ، اين است كه يا به خاطر بلندى قدّش و زيبايى چهرهاش مدح و ستوده مىشود ، همانطور كه در بخشش مال و سخاوت و علمش نيز مدح مىشود ، ولى « حمد » فقط در مورد دوّم ، يعنى نسبت به آثار علمى و معنوى است ، نه موارد ظاهرى ، از اين رو نسبت بين « حمد » و « مدح » از نسب اربعه « عموم و خصوص مطلق » است . « شكر » بخصوص در مقابل « نعمت » است ، پس هر شكرى حمد هست ولى هر حمد و ثنايى شكر نيست و هر حمدى ، مدح هست ، ولى هر مدحى حمد و ثنا نيست ، و نسبت بين « شكر » و « حمد » نيز « عموم و خصوص مطلق » است ( مفردات راغب ، ترجمه و تحقيق دكتر سيد غلامرضا خسروى حسينى ، ج 1 ص 570 ) . - م .