الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

93

تفسير مجمع البيان (فارسى)

و الفلك : فرقى است كه منع را زايل مىكند و با آن متمكّن مىشود از كارى كه قبلا متمكّن نبود مانند گشودن قيد و غل ( از دست و گردن اسير ) زيرا بسبب گشودن و باز كردن آن مانع بر طرف مىشود و ممكن مىشود براى او تصرّفى كه قبلا ممكن نبود ، پس گشودن گردن و آزاد كردن برده تفريق و جدا كردن ميان آن و ميان حال بردگى و رقيّت را بسبب لزوم آزادى و باطل كردن بردگى و بندگى . المسغبه : سال مجاعه و گرسنگى ، سغب ، يسغب سغبا ، پس او ساغب است هر گاه گرسنه باشد . جرير شاعر گويد : تعلّل و هى ساغبه بليها * بانفاس من الشبم القراح شراب دوّم را نوشيد و حال آنكه بچه‌هاى او گرسنه و تشنه بودند بيك جرعه آب خالص خنك ، شاهد اين بيت كلمه ساغبه است كه به معناى گرسنه باشد المرقبه : خويشاوند و نميگويند فلانى قرابت من است بلكه ميگويند ذو قرابتى با من خويشاوندى يا خويشى دارد براى اينكه آن مصدر است چنانچه شاعر گويد : يبكى الغريب عليه ليس يعرفه * و ذو قرابته فى الحى مسرور « 1 » بر او شخص غريبى كه او را نميشناسد گريه مىكند و حال آنكه خويشان او در

--> ( 1 ) - در تاريخ است كه عبيد جهمى از كهنسالان عرب بمعاويه گفت از عجيب ترين چيزى كه ديدم اينست من از مرده‌اى كه او را دفن ميكردند گذشتم پس بر او گريستم و اشعارى در مرثيه او خواندم كه از آن بيت مذكور بود ، پس به من گفتند آيا اين اشعار را ميشناسى كه چه كسى گفته است ، گفتم نه ، گفتند همين مرده كه بر او گريستى گوينده اين قصيده است و او عثير بن لبيد عذرى است .