الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

92

تفسير مجمع البيان (فارسى)

اصل النجد : علوّ و بلندى است و نجد را نجد ناميده‌اند براى بلندى آن از گودى تهامه و هر بلندى از زمين نجد است و جمع آن نجود است امرؤ القيس غداه غدوا فسالك بطن نخله * و آخر منهم جازع نجد كبكب صبحگاهان دويدند و سير كننده بودند بطن نخله و ديگرى از ايشان يك قطعه‌اى از ارتفاعات نجد و كبكب را پيمود ، شاهد اين بيت كلمه نجد كبكب است كه ارتفاعات زمين را گويند ، و اراده كرده راهى در ارتفاع و بلندى را و كبكب كوه است و در مثل آمد ( النجد من راى حضنا ) هر كس كوه حضن را ببيند داخل نجد شده است ، و رجل نجد بين النجده يعنى مردى كه زرنگ و نيرومند است در كوهنوردى و بالا رفتن بر قلّه آن ، و استنجدت فلانا فانجدنى يعنى از فلانى كمك خواستم بر رفتن بالاى قلّه پس مرا يارى كرد ، و تشبيه كرد راه خير و شرّ را به دو طريق بلند براى ظهور آنچه در آن دو است . الاقحام : دخول بر چيزى است بشدّت ، گفته مىشود اقتحم و تقحم و اقحمه و قحمه غيره به سختى و شدّت وارد شده . العقبه : راهيست كه براى بالا رفتن از كوه از آن به سختى بالا ميروند ( و در فارسى به آن گردنه چون گردنه اسد آباد همدان و . . . ) ميگويند و صعود آن بسبب تنگى راه و خطر سقوط خواهد بود . و بعضى گفته‌اند : عقبه گردنه تنگى است در سر كوه كه مردم آن را ميپيمايند ، پس تشبيه فرمود نفقه در وجوه خير را به آن و عاقب الرجل صاحبه ، هر گاه در مورد و بدل او قرار گرفت .