الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
91
تفسير مجمع البيان (فارسى)
و انتقال بلغت ديگر شود ، و هر گاه همزه در موضع و محل جزم قرار گرفت و هر گاه معنى در كلمهاى اشتباه به كلمه ديگر شود ، و هر گاه ترك همزه مؤدّى و منجر باجماع دو واو گردد ، پس اين مطلب را بفهم و كسى كه ذا مسغبه قرائت كرده آن را مفعول اطعام قرار داده ، و يتيما بدل از آن است و ممكن است كه يتيم صفت ذا مسغبه باشد مثل قول تو كه مىگويى رأيت كريما عاقلا و ممكن است كه صفت بعد از صفت كه كريم است باشد . لغات : الحل : الحال و آن ساكن است ، و الحلّ به معناى حلال است و رجل حلّ و حلال يعنى محلّ مقيم و ساكن . الكبد : در لغت شدّت و سختى امر است و از آنست تكبد اللين هر گاه غليظ و سخت شود و از آنست كبد براى اينكه آن خون غليظ است كه بسته مىشود و تكبد الدم هر گاه مانند كبد گردد . لبيد شاعر گويد : عين هلّا بكيت اربداذ * قمنا و قام الخصوم فى كبد لبيد براى برادرش كه در جاهليّت مرده مرثيه ميخواند و ميگويد اى چشم آيا براى اربد گريه نميكنى زمانى كه ما قيام كرديم و دشمنهاى ما هم در سختى قيام كردند ، شاهد اين بيت كبد است كه به معناى سختى و شدّت است . و اللبد : بسيار از تلبد الشيء هر گاه بعضى از آن بر بعضى ديگر تركيب شود و از آنست لبد ميگويند ما له سبد و لا لبد ، ندارد چيزى نه كم و نه زياد .