الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

371

تفسير مجمع البيان (فارسى)

لَمْ يَلِدْ ، از او چيز كثيفى خارج نشده مثل فرزند و ساير چيزهاى كثيفى كه از مخلوقين خارج مىشود و نه چيز لطيفى مثل نفس و از او بدواتى منبعث نميشود مانند فراموشى و خواب و ترديد و غم و غصّه و خوشحال و خنده و گريه و ترس و اميد و رغبت و ناخوشى و گرسنگى و سيرى منزّه است اينكه از او چيزى خارج شود ، و اينكه از او چيزى كثيف و يا لطيف توليد شود . ( نه مركب بود و جسم نه مرئى نه محل * بى شريك است معانى تو غنى دان خالق ) ( وَ لَمْ يُولَدْ ) يعنى توليد از چيزى نشده است و از چيزى بيرون نيامده چنانچه اشياء كثيفه از عناصرش خارج مىشود مثل چيزى از چيزى و دابه از دابّه و گياه از زمين و آب از چشمه سارها و ميوه‌ها از درختها ، و نه چنانچه خارج مىشود اشياء لطيفه از مراكزش مانند بينايى از چشم و شنوايى از گوش و بويايى از بينى و چشيدنى از دهن و كلام از زبان و معرفت و تشخيص از قلب و آتش از سنگ نه بلكه هو اللَّه الصمدى كه نه از چيز و نه در چيز و نه بر چيز است ، ايجاد كننده اشياء و خالق آنها و انشاء كننده اشياء است بقدرتش آنچه ايجاد كرده بمشيتش براى فناء و نابودى متلاشى مىكند و باقى ميگذارد آنچه خلق كرده براى بقا و ابديّت بعلمش ، پس اين است اللَّه الصمدى كه نزاده و نميزايد داناى پنهانى و حضور بزرگ و منزّه است . ( وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ) وهب بن وهب گويد شنيدم حضرت صادق عليه السلام ميفرمود ، از فلسطين يك دسته ميهمان وارد شدند بر حضرت