الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

365

تفسير مجمع البيان (فارسى)

پس اگر گفتى آيا جايز است كه قول خداى تعالى ( له ) در نزد شما حال باشد بنا بر معناى وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ، پس ( له ) صفت براى نكره باشد ، پس چون مقدّم شد در موضع حال گرديد مثل قول او ( لعزه موحشا طلل ) پس سيبويه گويد كه اين در كلام اندك و قليل است گرچه در شعر بسيار است ، پس اگر حمل نمايى آن را بر اين بنا بر بىميلى ممتنع نيست و عامل در قول او ( له ) هر گاه حال باشد جايز است يكى از او چيز باشد : 1 - يكن 2 - آنچه در معناى كفوا از معناى مماثلت است ، پس اگر بگويى عامل در حال هر گاه معنى باشد حال بر او مقدّم نشود ، پس البتّه ( له ) چون بنا بر لفظ و ظرف هم هست معنى در آن عمل مىكند گرچه مقدم بر او هم باشد مثل قول توكل يوم لك ثوب هر روز براى تو لباس است . همچنين جايز است در اين ظرف ، و اين از جهتى كه ظرف است و در ظرف هم ضميرى مستتر است در دو صورت كه بر ميگردد بذى الحال و آن كفوا مىباشد . شأن نزول : ابى بن كعب و جابر گويند كه مشركين به پيامبر خدا ( ص ) گفتند پروردگارت را براى ما معرّفى كن پس اين سوره نازل شد . ابن عبّاس گويد : عامر بن طفيل وارد بدين ربيعه برادر لبيد آمدند خدمت پيامبر ( ص ) و عامر گفت ما را بچه دعوت ميكنى اى محمد ، فرمود به خدا ، گفت او را براى ما توصيف كن كه آيا از طلا و نقره يا از آهن يا از چوب است ، پس سورهء توحيد نازل شد و صاعقه‌اى خدا فرستاد بر اربد و او را سوزانيد و عامر را صاعقه و يا تيرى برانش خورد و هلاك شد .