الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

364

تفسير مجمع البيان (فارسى)

هى بنا بر تأنيث آمده براى اينكه در تفسير اسم مؤنث است و بنا بر اين آمده فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ و هر گاه در تفسير مؤنّث نباشد ضمير القصه هم مؤنث نيايد . و قول خدا ، اللَّهُ الصَّمَدُ ، اللَّه مبتداء و صمد خبر آنست و جايز است كه صمد صفت خدا باشد و اللَّه خبر مبتداء محذوف يعنى هو اللَّه الصمد او است خدايى كه اين صفت دارد صمد است ، و جايز است كه اللَّهُ الصَّمَدُ خبر بعد از خبر باشد بنا بر قول كسى كه ( هو ) را ضمير امر و حديث قرار داده است وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ گويد كه له ظرف غير مستقر و آن متعلّق به كان است و كفوا منصوب است به اينكه آن خبر مقدم است چنانچه كان قول خداى تعالى وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ همچنين است ، و گمان كرده‌اند كه بعضى از بغدادىها ميگويد كه در يكن از قول خدا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ضمير مجهوليست و قول خدا كفوا منصوب بر حاليّت و عامل در آن ( له ) مىباشد و اين ( له ) را هر گاه از يكن تنها آوردى معنايش له احد كفوا خواهد بود و هر گاه حمل بر اين شود جايز نباشد و دليل اين اينكه آن محمول بر معناى نفى است پس مثل آنست كه ، لم يكن احد له كفوا چنانچه قول ايشان ليس الطيب الا المسك ، عطر نيست مگر مشك محمول بر معناى نفى است ، و اگر حمل نباشد آن بر معنى جايز نشود ، آيا نميبينى كه اگر گفتى زيد الا منطلق كلام نباشد ، پس چنانچه اين محمول بر معنى است همين طور لَهُ كُفُواً أَحَدٌ محمول بر معنى است ، و بنا بر اين جايز است كه بوده باشد ( احد ) در آن احدى باشد كه براى عموم نفى واقع شود و اگر اين نباشد جايز نشود كه احد در ايجاب واقع شود .