الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

334

تفسير مجمع البيان (فارسى)

پس ابو سفيان بر در مسجد ايستاده و گفت آى مردم من پناه دادم قريش را سپس شترش را سوار شد و آمد بمكّه و چون وارد شد بر قريش گفتند چه خبر است قصه را بايشان گفت ، گفتند على بن ابى طالب تو را بازى داد آنچه گفتى ما را بينياز نكند ، گفت به خدا قسم غير از اين چاره‌اى نيافتم گويد : پس رسول خدا ( ص ) دستور تجهيز و حركت براى جنگ مكّه را داده و امر فرمود مردم مهيّا شوند و گفت بار خدايا خبر حركت ما را از قريش مخفى بدار تا اينكه ناگهان در بلاد آنها وارد شويم . حاطب بن ابى بلتعه اين حركت را براى قريش نوشت و بوسيله زنى براى آنها فرستاد ، و جبرئيل برسول خدا ( ص ) خبر داد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله حضرت على و زبير را فرستاد تا آن نامه را از آن زن گرفتند و اين قضيّه در سوره ممتحنه گذشت . آن گاه پيغمبر ( ص ) جناب ابو ذر غفارى را بجاى خود در مدينه گذاشت و به قصد مكّه ده روز از ماه رمضان گذشته حركت نمود در سال هشتم ، از هجرت با ده هزار نفر از مسلمانها و چهار صد نفر سواره و هيچ كس از مسلمانها از مهاجرين و انصار تخلّف نكرد ، و ابو سفيان حارث بن عبد - المطلب و عبد اللَّه بن اميّه بن مغيره در محلّى بين مكه و مدينه بنام نيق العقاب برخورد كردند با رسول خدا ( ص ) پس التماس كردند كه بر آن حضرت داخل شوند پس حضرت آنها را اجازه نداد ، پس امّ سلمه با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در باره آنها شفاعت كرد و گفت اى رسول خدا ، پسر عموى تو و پسر عمّه تو و داماد تو است فرمود نيازى براى من به آنها نيست امّا پسر عموى من او همان كس است كه هتك حرمت و عرض من نمود و امّا