الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

234

تفسير مجمع البيان (فارسى)

و اورى القادح النار يورى ، آتش گيرانه و سنگ چخماخ آتش زد ، ايراء آتش گرفتن يا برق زدن است آن گاه كه برق بزند برق زدنى ، و اين آتش را آتش حباحب گويند براى ضعف آن . نابغه گويد : يقد السلوقى المضاعف نسجه * و يوقدون بالصفاح نار الحباحب شمشير من ميشكافد و ميبرد زره سلوقى را كه رشته‌هاى آن ضخيم است و روشن ميكنند براى سفيدگرى آتش ضعيفى را ، شاهد اين بيت كلمه حباحب است و آن اسم مردى بود بسيار بخيل و آتش مطبخ او بسيار ضعيف بود براى اينكه مبادا ميهمانها آن را به بينند و به خانه او بيايند ، پس به آتش او مثل زدند ، و تشبيه كردند آتش سم اسبها به آتش آن مرد براى ضعف آن . النفع : گرد و غبارى كه صاحبش در آن فرو ميرود چنانچه در آب فرو ميرود الكنود : كفور و از آنست كه زمين كنودى كه در آن چيزى نمىرويد و اصل در آن منع حق خير است . اعشى گويد : احدث لها تحدث لوصلك انّها * كند لوصل الزائر المعتاد تجديد كن براى وصل آن محبوبه را كه تجديد كند براى وصل و رسيدن به تو كه البتّه او معتاد است بر منع كردن وصل زائر خويش ، و گفته‌اند كه او را كنده گفتند براى قطع كردن او وى را . شأن نزول : مقاتل گويد : پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله گروهى از اصحاب خويش را به عنوان شبيخون زدن بيك قبيله و تيره برانگيخت ، پس منذر بن عمرو انصارى يكى از نقباء را برايشان امير ساخت ، پس برگشت آنها به طول انجاميد . منافقين گفتند ، همه آنها كشته شدند ، پس خداوند تعالى خبر داد از آنها