الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

148

تفسير مجمع البيان (فارسى)

يتيم مانند اين دو انگشت در بهشت خواهيم بود هر گاه از خداى عزّ و جل بترسد ، و اشاره بانگشت سبابه ( شهادت ) و وسطى فرمود . و از عمر بن خطاب از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه فرمود هر گاه يتيم گريه كند عرش خدا از گريه او بلرزد ، پس خدا بفرشتگان فرمايد اى ملائكه من چه كسى گريانيد اين يتيمى را كه پدرش در خاك پنهان شده پس فرشتگان گويند تو داناترى ، پس خداى تعالى فرمايد اى - ملائكه من من شما را گواه ميگيرم كه هر كس او را ساكت كند و خوشنود نمايد من روز قيامت او را مسرور و راضى نمايم ، و عمر هر وقت يتيمى را مىديد دست بر سر او كشيده و چيزى به او ميداد « 1 » . ( وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ) يعنى سؤال كننده و گدا را محروم نكن و هر وقت آمد نزد تو او را با دست خالى بر مگردان زيرا كه تو هم فقير بودى پس با اينكه او را اطعام كن و يا او را با دل خوش و ملاطفت روانه كن و در حديث از انس بن مالك رسيده كه گفت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود هر گاه سائلى نزد تو آمد كه بر اسب سوار بود و دستش دراز ، پس براى او حقّى لازم است گرچه بيك نصفه خرما باشد .

--> ( 1 ) - و من العجب اينكه اين روايت را عامّه از عمر نقل نموده و خود در كتابهايشان مانند ابن قتيبه در امامه و سياسه و متقى در كنز العمّال ، و دها نفر ديگر از بزرگانشان نقل نمودند كه چند روزى از رحلت پيغمبر « ص » نگذشته بود كه عمر بامر ابى بكر با جمعى از منافقان درب خانه پيغمبر « ص » آمده و دختر يتيم و حسن و حسين دو نور ديده معصوم و مظلوم پيغمبر « ص » را آزردند و حتى در خانه پيغمبر را آتش زدند و يگانه دختر آن حضرت فاطمه ( ع ) را زدند تا آنجا كه بچه رحم او را كه محسن نام داشت شهيد كردند و آن بىبى از اين حادثه بيمار و بعد از 75 روز يا 95 روز از رحلت پيغمبر