الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

112

تفسير مجمع البيان (فارسى)

كنند و دور نمايند دور كردنى كه شديد الانبساط باشد . و الطواحى النور : آن گه كه لاشخوارها در اطراف كشتار جمع شوند و پرهاى خود را منفرش نمايند . و اصل الطحو ، گسترش وسيع است . دسّا : گفته مىشود دسا فلان يدسو دسوا فهو داس نقيض و ضد زكا ، يزكو ، زكا ، فهو زاك است ، و بعضى گفته‌اند كه اصل دسا دسس است پس تبديل شده يكى از دو سين‌ها بياء چنانچه گويند ، تظنيت به معناى تظنون و مانند آنست ( تقضى البازى اذا البازى كسر ) كه معناى آن در چند صفحه قبل گذشت ، و تقضى البازى به معناى تقضض است ، و البته اين كار را ميكنند براى كراهيّت تضعيف . و طغوى و طغيان : به معناى تجاوز از حد است در فساد و رسيدن به نهايت و غايت تباهى و ستمكارى و در قرائت حسن و حماد بن سلمه : ( بطغويها ) بضم طاء آمده و بنا بر اين مصدر بر وزن فعلى مانند رجعى و حسنى مىباشد . و انبعث : پذيرفتن انگيختگى است ميگويند ( بعثته على الامر فانبعث له ) او را بر كارى برانگيختم پس پذيرفت آن كار را . السقياء : حظى و نصيبى از آب است . و العقر : بريدن گوشت است بطورى كه خون جارى شود و آن از عقر - الحوض يعنى اصل آنست ، و العقر نقص چيز است از اصل بنيه حيوان . و الدمه : ترديد حال مستكره است و آن دو برابر و دوبله شدن دشوارى آنست ، مؤرج گويد : دمدمه هلاكت است باستئصال ابن اعرابى گويد : دمدم يعنى عذاب كرد عذاب كردنى تامّى .