الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

36

تفسير مجمع البيان (فارسى)

بزغاله است ، پس پيغمبر ( ص ) بمسلمانانى كه در خندق كار ميكردند فرمود برخيزيد براى صرف غذا به منزل جابر بيائيد ، پس همه آنها برخاسته و به طرف منزل من آمدند و من از خجالت حالتى كه پيدا كردم كه جز خدا كسى نميدانست براى كمى غذا و ميگفتم همه مردم آمدند بر يك من نان جو و يك بزغاله ، پس نزد زنم آمده و گفتم ما رسوا شديم پيغمبر ( ص ) با تمام مردم مدينه آمدند ، پس عيالم گفت آيا پيغمبر " ص " از تو از مقدار غذا پرسيد ؟ گفتم بلى ، پس گفت خدا و پيامبر ( ص ) داناترند ما او را از موجودى خود خبر داديم ، پس اين سخن زن من غم و غصّه مرا بر طرف كرد . پس رسول خدا ( ص ) وارد شده و فرمود گوشت و نان را با من گذاريد پس آن حضرت شروع كرد به ريز كردن نان و در آبگوشت ريختن و گوشت بزغاله پخته را از هم جدا ميكرد و در ظرف غذا ميگذارد ، و مرتبا جلوى مردم ميگذارد تا همه خورده و سير شدند و تنور نان و ديگ آبگوشت پر از نان و آبگوشت و گوشت بود مانند اولش سپس پيغمبر ( ص ) به عيال جابر فرمود خودت بخور و بهمسايه‌ها اهداء كن ، پس ما غذا خورده و به تمام خويشان خود نيز هديه فرستاديم ، و بخارى اين معجزه را در صحيح خويش آورده است . براء بن عازب گويد : در روز احزاب رسول خدا ( ص ) با ما خاك حمل ميكرد و خاك سفيدى شكم آن بزرگوار را پوشانيده بود و بصداى بلند مىفرمود : لا همّ لو لا انت ما اهتدينا * و لا تصدّقنا و لا صلّينا بار خدايا اگر تو نبودى ما هدايت نشده و نه زكات داده بوديم و نه