الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
35
تفسير مجمع البيان (فارسى)
گفتند آيا تعجّب نمىكنيد كه محمد شما را خبر داده و وعده باطل ميدهد و بشما ميگويد كه در يثرب ( مدينه ) قصور حيره و مدائن و كسرى را مىبينيد و اينكه آنها را براى شما فتح مىكند و حال آنكه شما حفر خندق نموده ، و جرئت مبارزه و ظاهر شدن را نداريد . معجزه دوّم و نيز از آيات و معجزات پيامبرى آن حضرت حكايتى است كه ابو عبد اللَّه حافظ با اسنادش از عبد الواحد بن ايمن مخزومى روايت نموده گويد : شنيدم جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت ما در آن روز خندق مىكنديم پس كوهكى در آن ظاهر شد ، پس ما گفتيم يا رسول اللَّه كوهكى پيش آمده در خندق ، پيغمبر ( ص ) فرمود : بر آن آب بپاشيد ، آن گاه برخاست ، پس به طرف آن كوهك آمد در حالى كه از گرسنگى دامن خود را به شكم مباركش بسته بود ، پس كلنگ يا بيل را گرفت و سه مرتبه بسم اللَّه گفت آن گاه بر آن سنگ زد ، پس آن سنگ مانند رمل و شن نرم رونده گرديد ، پس گفتم به من اجازه دهيد بمنزلم بروم ، پس اجازه فرمود ، پس بهمسرم گفتم آيا از خوراكى چيزى دارى گفت : يك صاع ( سه كيلو ) جو و يك بزغاله هست ، پس او جو را آرد نموده و خمير كرد و من بزغاله را ذبح كردم و پوست كندم و در اختيار عيالم گذاشتم و خدمت پيامبر آمدم و ساعتى نشسته ، سپس باز رخصت گرفته و به منزل آمده و ديدم همسرم آن خمير را نان ساخته و گوشت را هم پخته است ، پس حضور پيامبر ( ص ) برگشته و گفتم نزد ما غذايى آماده است يا رسول اللَّه شما و دو نفر از اصحابتان تشريف بياوريد . فرمود اى جابر غذا چه مقدار است ، گفتم يك صاع نان جو و يك