الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

33

تفسير مجمع البيان (فارسى)

رفت و در حالى كه دستهاى خود را بر سر گذارده و مىگفت خدايا مرا نگير به آن چه كه دربارهء مادر اسماعيل انجام دادم . چون « ساره » به منى رسيد و اثر زخم كارد را بر گلوى فرزند خود مشاهده كرد فرياد بر آورده و زارى كرد و از اينجا بيمارى او آغاز شد كه بدان واسطه جان سپرد . اين قصه را عياشى و على بن ابراهيم در تفسير خود ذكر كرده‌اند . « محمد بن اسحاق يسار » و آنان كه گفته‌اند مراد از ذبيح اسماعيل بوده ذكر كرده‌اند ، هر زمانى كه ابراهيم براى ديدن اسماعيل و هاجر مىرفت ، صبح از خانه در شام بيرون آمده و با ( براق ) به مكه آورده مىشد و سپس بازگشته و شب در شام در پيش اهل خود بود تا آن كه اسماعيل به حد كوشش و سعى رسيد ، و ابراهيم در خواب ديد كه بايد فرزند خود را ذبح كند ، پس به اسماعيل گفت اى فرزندم بگير اين ريسمان و كارد را و برو بسوى گردنهء كوه تا با هم هيزم جمع كنيم . چون ابراهيم با فرزند خود در شعب « ثبير » خلوت كرد قضيهء خواب خود را بيان كرد و اسماعيل گفت : پدرم ! دست و پاى مرا محكم ببند تا اضطراب نكنم و لباس خود را جمع كن تا به خون من آلوده نشود و مادرم ببيند ، و از آن پس ، كارد را تيز كرده و بسرعت بر گلوى من بكش تا كارم آسان شود كه مرگ سخت است . ابراهيم گفت : اى پسرك چه نيكو يارى و اطاعت مىكنى امر خدا را . و ابراهيم به سخنان خود ادامه داده و امورى انجام شد كه مقدارى از آن قبلا تذكر داده شد . « عياشى » به اسناد خود از « بريد بن معاويه عجلى » نقل كرده كه گفت به حضرت صادق ( ع ) عرض كردم فاصله ميان بشارت به اسماعيل تا بشارت به اسحاق چه اندازه بوده است ؟ حضرت فرمود : ميان اين دو بشارت پنج سال فاصله بوده است . خداوند مىگويد : ( فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ ) كه منظور اسماعيل است و اين