الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
42
تفسير مجمع البيان (فارسى)
ترجمه : پس ايمان آورد به او لوط و گفت البته من هجرت كننده بسوى پروردگار خويش ميباشم همانا او غالب و درست كردار است . و بخشيديم به او اسحاق و يعقوب ( دو فرزند ) را و قرار داديم در نژاد او پيامبرى و كتاب را و پاداشش را در دنيا داده و در آخرت نيز از شايستگان خواهد بود . و لوط هنگامى كه بقوم خود گفت البته شما انجام ميدهيد فاحشه ( كار زشتى ) را كه احدى پيش از شما انجام نداده از جهانيان . آيا شما در مىآييد بمردان ( ازدواجشان ميكنيد ) و راه بر مردم قطع ميكنيد ( ميگيريد ) و در انجمن خويش اعمال ناپسند انجام ميدهيد ، پس نبود پاسخ قومش ( به او ) مگر آنكه گفتند بياور ما را به عذاب خدا ( و عذاب خدا را بر ما نازل كن ) اگر هستى از راستگويان . گفت پروردگارا يارى كن مرا بر گروه تبه كاران . قرائت : اهل كوفه بجز حفص تماماً جمله « انكم لتأتون الفاحشه » و جمله « ائنكم لتأتون الرجال » را با دو « همزه » قرائت نمودهاند ، و ابو عمرو آنها را باستفهام و يك « همزه » ممدود « أنكم » خوانده ، ولى ديگران در ( جمله اول ) « انكم لتأتون الفاحشه » بكسر همزه بدون استفهام و ( در جمله دوم ) « أ إنكم لتأتون الرجال » با استفهام قرائت نمودهاند ، مگر ابن كثير ، و ورش و يعقوب ، كه به يك همزه بدون مد ، و ابن عامر و حفص بدون همزه ، و تمام اهل مدينه بجز ورش آن را به يك همزه با مد قرائت كردهاند . لغت : مهاجر : هاجر القوم من دار الى دار يعنى هجرت كردند مردم از خانهاى به خانه ديگر . مقصود آنست كه اولى را ترك گفته و دومى را اختيار نمودهاند . أزهرى گفته : كه مهاجرت در معنى اصلى خود عبارت از كوچ نمودن صحرا نشين بسوى شهر ( و در شهر سكونت نمودن ) و « تهجر » يعنى خود را شبيه به مهاجرين كردن و مانند آنان قرار دادن و به همين معنى گفتار عمر است كه « هاجروا و لا تهجروا » حقيقة