الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
36
تفسير مجمع البيان (فارسى)
وقت الحياة الدنيا » ( هنگام زندگى دنيا ) خواهد بود و آن وقت يكى از دو ظرف ضمير نخواهد داشت چنان كه ( در اصطلاح عرب ) گويى « لقيت زيد اليوم فى السوق » ( يعنى زيد را امروز بازار ملاقات نمودم ) چنين است پس اگر ظرف اولى صفت براى نكره ( مودة ) باشد ، حتماً متعلق بمحذوف خواهد بود ، و ضمير به موصوف عود مىكند . و بنا بر اين اگر ظرف اول را صفت براى مصدر ( مودة ) دانستيم جايز است جمله « فى الحياة الدنيا » حال بوده و عامل در او همان ظرف است كه صفت براى نكره واقع شده و در حال ضميرى است كه راجع به ذى حال ( صاحب حال ) خواهد بود ، و ذى حال در اينجا ، ضمير موجود در ظرف بوده و عائد به موصوف يعنى « مودة » مىباشد و آن ضمير از نظر معنى همين مودة است . سؤال : آيا جايز است ظرف ( دوم ) كه حال واقع شده متعلق به « مودة » شود با آنكه ( قبل از آن ) جمله « بينكم » صفت براى او واقع شده . پاسخ : گفته شده ، مانعى ندارد ، زيرا وقتى كه مصدر موصوف واقع شود ، معنى فعل در او باقى باشد و ظرف ( كه اكنون حال شده ) متعلق به معنى فعل است و آنچه ممتنع به نظر ميرسد كه مصدر در او عمل كند ، صفة مفعول به آن است و امال حال و ظرف مىتوانند متعلق بمصدر باشند اگر چه ظرف صفة او قرار گيرد و در اشعار عرب هم آمده كه مصدر عمل فعلش را نموده و در حالى كه موصوف است عمل در مفعول به كرده ، و بنا بر اين كه بتواند در مفعول به عمل كند هيچ اشكالى نسبت به جواز عملش در ظرف و حال نخواهد بود . و شعر ذيل از اين قبيل است : اذا فاقد خطباء فرخين رجعت * ذكرت سليمى فى الخليط المباين زمانى كه كبوتر سرخ رنگ مايل بزردى ، به ياد مرگ دو بچهاش افتاد ، من هم در ميان دشمنان به ياد سليمى ( معشوقهام ) افتادم . و تحقير در لفظ ( سليمى ) بمنزله توصيف او است و جواز آن باعتبار ضرورت