الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
11
تفسير مجمع البيان (فارسى)
كلمات را برفع و ديگران به جر ، قرائت كردهاند . صنوان : حفص و قواسى - بنا بروايت حلوانى - به ضم صاد و ديگران به كسر خواندهاند . يسقى : ابن عامر ، زيد و رويس - از يعقوب - اين كلمه را به ياء و ديگران به تاء ( تسقى ) خواندهاند . نفضل : كوفيان - بجز عاصم - و روح - از يعقوب - به ياء ( يفضل ) و ديگران به نون خواندهاند . اينكه « زرع و . . . » را به رفع خواندهاند به تقدير « و فى الارض زرع و . . . » مىباشد و بنا بر اين كلمهء « جنات » تنها بر تاكستانها اطلاق شده است . در شعر زير ، كلمهء « جنة » بر نخلستان نيز اطلاق شده است : كَأن عينى في غربى مقتلة * من النواضح تسقى جنة سحقاً يعني : گويا چشمان من همچون دو دلو بزرگى است كه باغ نخلى را مشروب مىسازد . و اينكه به جر ، قرائت كردهاند ، بنا بر اين است كه كلمهء « جنات » تنها در مورد تاكستانها به كار نرود بلكه شامل نخلستان و مزارع ديگر نيز بشود . چنانچه مىفرمايد : « جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً » ( كهف 32 : براى يكى از آن دو برادر ، دو باغ انگور قرار داديم و باغها را بدرخت خرما محصور ساختيم و ميان آنها زراعت قرار داديم ) . شاعر مىگويد : اقبل سيل جاء من امر اللَّه * يحرد حرد الجنة المغلة يعنى : به امر خداوند ، سيلى جريان يافت تا مناطق كشت غلات را مشروب سازد . « صنوان » صفت براى « نخيل » و مقصود نخلهايى است كه همه از يك ريشه باشند و مقصود از « غير صنوان » آن نخلهايى است كه هر كدام از ريشههاى جداگانهاى باشند . اين نخلها همگى از يك آب ، مشروب ميشوند ( يسقى بماء واحد ) لكن از لحاظ ثمر ، برخى بر برخى برترى دارند ( و نفضل بعضها على بعض ) .