الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

50

تفسير مجمع البيان (فارسى)

آنها طورى سنگينى بود كه نمىشنيدند ، چه معنى داشت كه بدنبال آن بگويد : « كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً » ( گويا در گوشهايش سنگينى است ) و چه معنى داشت كه او را مورد نكوهش قرار دهد ، زيرا او قوهء شنوايى ندارد و كسى كه اين قوه را ندارد ، بر ترك شنوايى نكوهش نميشود ؟ ( پس منظور اين است كه با اينكه ميشنوند ، همانند كرها هستند و مطلب را درك نميكنند ) . حَتَّى إِذا جاءُوكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اينان هنگامى كه روزها نزد تو مىآيند ، براى كسب فضيلت و ارشاد نمىآيند ، بلكه ميخواهند با تو مجادله كنند و سخن ترا مردود و باطل شمارند و دلايل توحيد و نبوت ، براى آنها سودى ندارد . كافران مىگويند : اين قرآن سخن خدا نيست . داستانهايى از گذشتگان است كه نوشته‌اند و بيادگار گذاشته‌اند . برخى گويند : منظور از « أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ » مطالب پوچ و مهملى از قبيل داستان « رستم و اسفنديار » است كه در شاهنامه‌ها و « خدا نيامك » ها بوسيلهء يك مشت مهمل گو و دروغ پرداز ، براى نسلهاى تيره بخت بيادگار مانده و هيچ نفعى براى آنها ندارد . برخى گويند : جدال آنها همين بود كه قرآن را از سنخ مطالب اساطيرى معرفى مىكردند . نظير جدال ديگر آنها كه : چرا آنچه خودتان مىكشيد ، ميخوريد ، اما آنچه خدا كشته است ، نميخوريد ؟ !