الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
156
تفسير مجمع البيان (فارسى)
مطالب ، رو بسوى قوم كرده ، گفت : اى قوم ، من از آنچه شريك خدا قرار مىدهيد ، بيزارم ! من رو بجانب آن خدايى آوردهام كه آفريدگار آسمانها و زمين است . . . اين سخن را هنگامى بر زبان مىآورده كه در سير فكرى و تكامل عقلى خود ، مبتذل بودن خدايان ساختگى قوم برايش ثابت شده و خداوند يكتا را شناخته و دانسته است كه خدايى برتر از آنست كه بصفات موجودات مخلوق ، اتصاف پيدا كند . اين قول از ابو على جبائى و ابو القاسم بلخى و . . . است . طبق اين قول بهر كسى بيشتر از يك ساعت و كمتر از يك ماه مهلت داده مىشود ، تا فكر كند و خداى لا يزال را بشناسد . در اين مدت ممكن است . به هيچ خدايى معتقد نباشد . ابراهيم نيز از اين مهلت استفاده كرد . 2 - اين مطالب را : ابراهيم پيش از بلوغ بر زبان آورد . هنگامى كه هنوز بالغ نشده بود و عقل او در آستانهء كمال قرار داشت ، از مشاهدات خود براى كشف حقيقت استفاده كرد و تدريجاً باطل بودن خدايى ستاره و ماه و خورشيد كه مورد پرستش قوم بودند ، ثابت كرد و بخدايى حضرت احديت پى برد . فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ : پس از ستاره ، نوبت ماه مىرسد . قرص ماه با شكوه و جلال خاصى آرام آرام از پشت افق سر بر مىآورد و با نور مهتابى خود جهان را سيمگون مىكند . ابراهيم كه در جستجوى حقيقت ، دلى بيقرار دارد و مىكوشد كه هر چه زودتر بمرتبهء يقين برسد و شك و ترديد را كه ويژهء سوفسطائيان و هم مسلكان آنهاست ، كنار گذارد ، خيره خيره قرص ماه را كه هم چنان در حال بالا آمدن است و تمام كرات آسمانى را در برابر عظمت و ابهت خود محو و زبون كرده است ، مىنگرد و آن چنان كه گويى گمشده خود را براى هميشه جسته است ، مىگويد : اين است خداى من ! اما ماه هم به سرنوشت ستاره ، گرفتار شد ! ابراهيم اميدوار است كه سرانجام همان خدايى كه در جستجوى او انديشهء خود را بتكاپوى افكنده است ، راه شناسايى خود را به روى او هموار و از گمراهى و بدبختى حفظ مىكند . از اينرو بىآنكه از اين اشتباه خود احساس شكست كرده باشد ، دل به همان خدايى بسته ، گويد : اگر