الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

157

تفسير مجمع البيان (فارسى)

پروردگارم هدايتم نكند ، از گمراهان خواهم بود . فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ : با طلوع خورشيد ، شب به پايان رسيد و حكومت ماه و ستارگان منقرض شد . پادشاه مقتدر آسمان با اشعهء فروزان خود گيتى را زراندود كرده است . هيچيك از كرات عظيم آسمانى در برابر نور خيره كنندهء خورشيد ، تاب مقاومت ندارند . اكنون ابراهيم كمى آرامش خاطر پيدا كرده است . چه خدايى از اين بزرگتر و برتر مىتوان جست و در برابرش كرنش و نيايش كرد ؟ ! بدليل همين عظمت و شوكتش بود كه ابراهيم گفت : اين است خداى من ! اين است خدايى كه از خدايان موهوم پيشين بزرگتر و با شكوه‌تر است ! خدا بايد مظهر عظمت و شكوه و جلال باشد و ما فوق او قدرت و عظمت و شكوه و جلالى نباشد . اين فكر ، تدريجاً آمادهء وصول به حقيقت است . چنين فكرى در شبستان جهل گرفتار نميشود و راه خود را بسوى حق مىپويد . با غروب خورشيد ، ابراهيم نيرو گرفت و جرأت پيدا كرد . قوم را مخاطب ساخته ، گفت : من از خدايان شما بيزارم . چگونه ممكن است اينان را شريك خدايى پنداشت كه آفريدگار من و شماست ؟ بدينترتيب ، عقل و فكر ابراهيم به اوج كمال رسيد . اكنون مىداند كه : اجسام همه مخلوق و حادث هستند ، آنها احتياج دارند كه آفريدگارى آنها را بزيور هستى آراسته باشد . از اينرو ادامه داد : إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ : من قلب خويش را متوجه خدايى كرده‌ام كه آفريدگار آسمانها و زمين است . در اين راه اخلاص دارم و از شرك بيزارم و از مردم مشرك جدا هستم . اكنون چند پرسش پيش مىآيد : 1 - چرا با اينكه ابراهيم بخدايى ماه و ستارگان و خورشيد ، اطمينان نداشت ، از روى اطمينان بهر يك از آنها مىگفت : اين است خداى من ؟ ! در حالى كه مطلبى را كه انسان احتمال دروغ بودن آن را مىدهد ، نبايد از روى قطع و يقين ادا كند .