الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

148

تفسير مجمع البيان (فارسى)

جعفر گفت : - از آنها بپرس ، آيا طلبى از ما دارند ؟ عمرو گفت : - نه . از شما طلبى نداريم . جعفر گفت : - آيا در ميان شما مرتكب قتلى شده‌ايم ، كه به تعقيب ما پرداخته‌ايد ؟ عمرو گفت : - نه . جعفر گفت : - بنا بر اين از جان ما چه ميخواهيد ؟ شما به آزار و اذيت ما پرداختيد و ما ناچار شديم از سرزمين شما خارج شويم ! سپس گفت : - پادشاها ، خداوند در ميان ما پيامبرى برگزيده است كه ما را از شرك و قمار منع و به نماز و زكات و عدل و احسان و صلهء رحم و ترك فحشا و منكر و زنا ، امر مىكند . نجاشى گفت : - خداوند عيسى را هم براى همين دستورات ، مبعوث كرد . سپس رو بجعفر كرده ، گفت : - آيا از آياتى كه خداوند بر پيامبر نازل كرده است ، چيزى به ياد دارى ؟ ! جعفر گفت : - آرى . آن گاه سوره مريم را قرائت كرد ، تا رسيد به آيهء : « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » ( مريم 25 : شاخهء درخت خرما را بجنبان تا رطب تازه از آن بريزد ) ، نجاشى گفت : - به خدا اين مطالب ، همه حق است !