الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
5
تفسير مجمع البيان (فارسى)
نازل شد و اگر اجمال و ابهامى در پاره از آيات ديده مىشود خود نيز نشانه نوعى فصاحت است زيرا گوينده و نويسنده فصيح ماهر از يك نواخت بودن سخن و جمله كه طبعاً ملال آور و خسته كننده است پرهيز دارد و در ميان مطالب گاه با شرح و تفصيل وارد مىشود و گاهى بطور مختصر و كوتاه ميگويد و ميگذرد . گاهى نتيجههاى طبيعى مطالب قبل را چون قرينه و قيدى براى جملههاى بعد مىگيرد و گاهى بر قرينههاى حالى آشكار و احياناً پنهان تكيه مىكند و گاهى مقدماتى را بيان مىكند و نتيجهگيرى از آنها را بعهدهء استعدادها و افكارها قرار ميدهد كه همه اينها از فنون فصاحت است و طبعاً نوعى ابهام براى كسانى كه آشناى به اين نوع دقايق بيانى نباشند پيش ميآورد و ممكن است لوازم جملهها براى كسانى كه آشناى به اين نوع قواعد بيان و بلاغت نيستند پوشيده و پنهان بماند و درك اين مطالب كه از لوازم سخن است نسبت به توانايى فكرى اشخاص مختلف مىباشد . اين روش قبل از قرآن بين فصحاء عرب معمول بوده و سخن را طورى بيان ميكردند كه وجوه و احتمالاتى در آن ميآمد . ابن قتيبه در كتاب « مشكلات قرآن » ميگويد گوينده و خطيبى از عرب وقتى ميخواست در صحنههاى مختلف جنگ و صلح و نكاح جملهاى بگويد و خطبهاى بخواند گفتارش را از آغاز تا انجام بيك شكل و سبك نميآورد گاه مختصر و گاه طولانى بعضى كلمات را مبهم ميگفت تا فكر شنونده را بيشتر جلب كند و بعضى مطالب را آن چنان واضح و روشن ميكرد كه همه درك ميكردند گاهى با كنايه و گاه با صراحت تا هر كس به مقدار استعدادش درك كند اگر چنين نميكرد و يك نواخت ميگفت سخن او از ارزش فصاحت ميافتاد . نويسندگانى نيز مىبينيم كه به پيروى از همين روش ميخواهند با الفاظى كوتاه معانى طولانى و مفصّلى را بيان كنند و در نتيجه كتابشان مجمل و نيازمند بشرح و تفصيل از طرف خود آنان و يا ديگرى مىشود و احياناً كلامشان تا آن درجه اجمال پيدا مىكند كه در بيان منظور آن بين خود شارحان اختلاف پديد ميآيد و چارهاى جز شرح و توضيح خود نويسنده نيست .