الحاكم الحسكاني (مترجم: روحانى)

93

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (فارسى)

و گفتند : يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله چون فاصله ما با مساجد و منازل شما دور است ، حضور يافتن در مجالس شما براى ما سخت و مشكل است ، از طرفى هم با يهوديان و هم با مسيحيان قطع رابطه كرده‌ايم ، در همان اثنا كه مشغول شكوه و گله بودند . آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ . . . نازل شد . مصطفى صلى اللَّه عليه و آله اين كلام يزدان را بر آنان قرائت كرد . آنان گفتند : رضينا باللَّه و برسوله و بالمؤمنين . يعنى راضى به دستور خداى سبحان و رسول گرامى و مؤمنين هستيم . همان وقت بلال حبشى بانگ اذان را سر داد . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله براى نماز به مسجد رفت ، مردم در حال ركوع و سجود بودند ، و مسكينى در بين نمازگزاران مىگشت و تقاضاى كمك مىكرد . مصطفى صلى اللَّه عليه و آله : او را فراخواند و پرسيد آيا كسى چيزى به تو عطا كرد ؟ گفت : بلى ، به من يك انگشترى دادند . حضرت پرسيد : چه كسى اين انگشترى را به تو داد ؟ آن مسكين گفت : آن جوان كه به نماز ايستاده است . چون حضرت نگاه كرد ، ديد على بن ابى طالب عليه السّلام است . سپس پرسيد : در چه حالتى اين انگشترى را به تو عطا كرد . گفت : آن جوانمرد ، آن را در حال ركوع به من عنايت كرد . مصطفى صلى اللَّه عليه و آله با شادى اين آيه شريفه را تلاوت كرد . إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ . ( 237 ) اين روايت از طريق روات ديگرى كه نام ابى صالح در ميان آنان است . مجدداً نقل شد . كه تقريباً مشابه روايت 236 است . كه ابن عباس داستان را اين گونه نقل مىكند : عبد اللَّه بن سلام و چند نفر از هم مسلكانش كه پيرو دين يهود بوده و به اسلام