محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

1482

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

يكى كنعان نام بود و اين كنعان كافر بود و از مادر آموخته بود « 1 » ، و فرمان مادر بردى و فرمان پدر نبردى . و در وقت طوفان چون نوح عليه السّلم با گروه خويش در كشتى مىنشست مر اين پسر خويش كنعان را مىگفت كه ، تو نيز اندر آى تا بطوفان هلاك نگردى . و گوش باز نكرد و اندر كشتى ننشست و گفت كه ، من بر سر كوهى بلند روم تا آب به من نرسد . چنان كه گفت : سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ . « 2 » گفت من بر سر كوه شوم تا آب مرا در نيابد . نوح گفت : لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ . « « 3 » » گفت هيچ كس نرهد ازان آب از فرمان خداى عزّ و جلّ . و بدين مناظره اندر بودند كه موج اندر آمد و كنعان را اندر ربود و ببرد و غرقه شد ، و آن سه پسر ديگر با او بكشتى اندر شدند سام و حام و يافت . « 4 » پس چون آن طوفان بنشست و كشتى به زمين آمد و از كشتى بيرون آمد ، و حال بدانجا رسيد كه ياد كرديم و بدان بنا كردن خانها مشغول شدند ، و نوح عليه السّلم از ماندگى و خستگى بستان باز خفته بود و باد دامن او برگرفته و عورتش پيدا شده . و يافت برو بگذشت و بر پدر نگاه كرد و بخنديد و عورتش نپوشيد . و حام بگذشت و نگاه كرد و بگذشت و هم نپوشيد . و سام بگذشت و پدر را بدان صفت ديد و نپسنديد ، و برفت و دامن به دو فرو كشيد و عورتش بپوشيد . پس چون نوح عليه السّلم بيدار شد و آن حال چنان كه گذشته بود برو پيدا كردند ، نوح عليه السّلم برايشان دعا كرد و يافت كه بر عورت پدر خنديده بود و بنپوشيده بود او را دعا كرد و گفت ، يا رب تو آب پشت

--> ( 1 ) كافرى آموخته بود از مادرش . ( صو ) ( 2 ، 3 ) هود 43 ( 4 ) يافث ( تاريخ طبرى )