محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1483
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
او گردان از صورت آدميان ، چنان كه صورت ايشان به صورت آدميان نماند و با مردم نتوانند بود . پس يافت را دو پسر آمد و يكى را ياجوج نام كرد و ديگر را ماجوج . و صورت ايشان از صورت آدميان بگرديده بود . و اكنون اين ياجوج و ماجوج كه از پس كوه قافاند از نسل اواند ، و بمردم نمانند و در ميان خلقان نتوانند آمد ، و در آن پس كوه قاف مىباشند ، و ذو القرنين آن سدّ در پيش ايشان بكرد تا در آن جايگاه مىباشند تا وقت رستاخيز . و صورت ايشان به صورت آدميان نماند ، و بالاى ايشان يك گز باشد بگزما ، و گوشهاى ايشان به گوش پيل ماند بزرگ و فراخ ، و چون بخسبند يك گوش خويش زير كنند و ديگر گوش بر زبر او كنند ، و جامهء خوابشان گوشهاى خود باشد . و اندران پس كوه قاف باشند ، وعدهء ايشان بسيار است ، و بودن ايشان اندران پس كوه قاف است تا وقت رستاخيز . و چون رستاخيز نزديك باشد از هر جايى بيرون آيند چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ . « 1 » و از رسول « 2 » صلّى اللَّه عليه و سلّم خبر است بروايتهاى درست كه ياجوج و ماجوج از آن وقت باز كه ذو القرنين آن سدّ بكرد از بهر ايشان تا در اين سو نتوانند آمدن ، هر روزى بيايند و از بامداد تا شبانگاه آن را مىكنند و مىسوزانند ، « 3 » و چون شبانگاه آيد تنگ كرده باشند و گويند كه بامداد باز آييم و اين را سولاخ كنيم ، و اندر خلقان افتيم و همه را بكشيم و بخوريم . و اصل اين ياجوج و ماجوج از آن پسر نوح يافت است از آن دو پسر كه آورده بود يكى ياجوج و ديگر ماجوج و عدد
--> ( 1 ) الانبياء 96 ( 2 ) و از پيغامبر ما . ( صو ) ( 3 ) همى كنند و همى سوزند . ( صو )