محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1481
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
و نوح عليه السّلم هزار كم پنجاه سال « 1 » اندر ميان ايشان بود ، و ايشان را بخداى عزّ و جلّ همى خواند ، و او را به هيچ بر نمىگرفتند و فرمان نمىبردند . و بدين مدت كه بگذشت هشتاد تن مرد و زن به دو بگرويده بودند چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً ، فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ . « 2 » پس اين قوم بنوراسب گردن از حق و راه راست بگردانيدند و خداى عزّ و جلّ نوح عليه السّلم را پيش ايشان فرستاد و هزار كم پنجاه سال ايشان را بخداى عزّ و جلّ و راه راست همى خواند ، و برايشان حجّت همى گرفت و فرمان او نمىبردند و به راه باز نيامدند . خداى عزّ و جلّ گفت : فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ . « « 3 » » گفت طوفانشان بگرفت و ايشان ستم كاران بودند . پس آن مقدار مردم كه با نوح عليه السّلم بكشتى اندر بودند برستند و ديگر جمله هلاك شدند . پس نوح ازان كوه جودى فرو آمد و آنجا دهى بنا كردند و آن ده را هشتاد خانه نام كردند از بهر آن كه هشتاد تن بودند . و هر كسى بدست خويش از بهر خود خانهاى بنا كرد و بپرداخت . و گروهى گويند ديه نوح خوانند و هنوز « 4 » بجاى است و لكن ويران شده است . و چون اين هشتاد خان مىكردند نوح عليه السّلم خانهء خويش بدست خويش همى كرد . و چون از كار كردن بپرداخته بود مانده و خسته شده بود و بستان باز خفته بود و زير جامه در پاى نداشت و باد اندر آمد و دامن او بر بالا برد و عورتش برهنه پديد آمده بود . و نوح را زنى كافره بود و از او چهار پسر آورده بود و از آن چهار
--> ( 1 ) نهصد و پنجاه سال . ( صو ) ( 2 ، 3 ) العنكبوت 14 ( 4 ) گروهى گويند ديه نوح ، و هنوز آن . ( صو )