محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1480
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
بتمامى بدين كتاب اندر گفته آمدست و لكن چنان خواستيم كه ياد كنيم راه يافتن ابليس بديشان ، و اين آن گاه تواند بود كه بنده از حق بگردد و بباطل مشغول شود آن گه ابليس برو راه يابد . و هم چنان بروزگار جمشيد جهان همه بت پرست گشته بودند و از بهر آن بود كه او بخويشتن بغلط اوفتاده بود از راحت و عافيت و كام رانى خويش و خداى عزّ و جلّ گفت : إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى . « 1 » گفت حقّا كه مردم بىراه گردد چون بىنيازى و كام رانى بيند . پس ابليس به دو اندر راه يافت تا همه جهان بروزگار او بت پرست گشتند ، تا خداى عزّ و جلّ يكى ديگر برو مسلّط كرد تا بيامد و جهان بگرفت ، و جمشيد را بگرفت ، و اره بر سر او نهاد و او را به دو نيم كرد و آن بنوراسب بود كه اين چنين كرد ، و همه جهان بت پرست يافت ، و او نيز بت پرستيد . تا خداى عزّ و جلّ نوح را بدين قوم بنوراسب فرستاد ، تا بيامد و ايشان را پند داد ، و بخداى عزّ و جلّ باز خواند و ايشان گفتند كه اين نوح ديوانه است و خود نمىداند كه چه همى گويد . و روى ببىراهى نهاده است و ايشان هيچ فرمان او نبردند و گم راه بودند و به بت پرستى و كفر و زندقه مشغول بودند و اگر يكى را از ايشان پسرى آمدى چون بزرگ شدى « 2 » پدر دست او بگرفتى و مىبردى تا آن جايگاه كه نوح عليه السّلم را يافتى . پس نوح را به دو نمودى و گفتى كه اين مرد را همى بينى ، ديوانه است و جادو و فريبنده و مردم را از راه ببرد ، بايد كه هرگز گرد او نگردى و فرمان او نبرى كه ترا بفريباند و از راه ببرد .
--> ( 1 ) سورة العلق 7 - 6 ( 2 ) و ايشان گفتند اين نوح ديوانه است و نداند كه چه مىگويد . و روى به بىراه نهادند و دست از بت پرستيدن باز نداشتند و اگر يكى را از ايشان پسرى آمدى و كلان گشتى . ( صو )