محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1102
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
عقبه گفت يا برادر چه گناه كردم كه با من سخن نمىگويى . گفت تو بدين اين صابى اندر شدهاى و پنهان همى دارى و ايشان اندران وقت پيغامبر را صلّى اللَّه عليه صابى خواندندى . پس عقبه بلات و عزّى سوگند خورد كه من بدين وى اندر نشدم مگر وقت وقتى « 1 » نزد وى روم و يك زمان آنجا بنشينم و آن سخنان كه او همى خواند بشنوم كه آن سخت فصيح سخنانست . اكنون اگر تو مىخواهى تا من بعد از اين پيش وى نروم . ابىّ گفت كه مردمان قريش همى گويند كه تو با وى دوستى گرفتهاى و من دوستى خويش بر تو حرام كردم تا آن گاه كه تو به روى و در ميان انجمن خيو در روى او اندازى چنان كه قريش بينند . عقبه گفتا چنين كنم . پس عقبه نگاه داشت تا آن گاه كه پيغامبر صلّى اللَّه عليه در مسجد نشسته بود و ياران جمله گرداگرد وى نشسته بودند . پس عقبه برفت و پاى به گردن ياران اندر نهاد ، و مىرفت تا بنزديك پيغامبر صلّى اللَّه عليه رسيد و خيو در روى پيغامبر انداخت ، و بازگشت . و پيغامبر را صلّى اللَّه عليه آب از چشم بجست ، و خاموش بود ، و گوشهء ردا فراز كرد و آن آب چشم و خيواز روى خويش پاك كرد ، و آن ياران كه حاضر بودند همه را آب از چشم روانه گشت . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه گفت يا عقبه بخداى عزّ و جلّ نذر كردم كه اگر روزى ترا دريابم بيرون از مكّه بفرمايم تا سرت بر گيرند . عقبه گفتا يا محمّد تو چنان همى انديشى كه روزى خواهد بود چنان كه تو بتوانى فرمود كه سر كسى بر گيرند . پس چون روز بدر بود حق تعالى چنان تقدير كرد كه جماعت مكّيان
--> ( 1 ) گاه گاه اندر . ( بو )