محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1101
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
كودكان محمد را بشما دهند پيشتر جانهاى بنى هاشم ببايد ستدن آن گاه نام محمّد بايد بردن . « 1 » پس ايشان از ابو طالب نوميد گشتند ، و باز گشتند ، و بعد از آن نيز نام محمّد نيارستند بردن « 2 » به هيچ روى از بيم ابو طالب ، مگر با ياران كه ياران را مىرنجانيدند ، مگر ابو بكر و عمر و عثمان را و طلحه و زبير و سعد بن ابى وقاص كه ايشان مهتران قبيلهها بودند و هيچ كس با ايشان نيارستى كاويدن « 3 » و لكن آنچه فروتر بودند ايشان را همى رنجانيدند و آن مهتران را كه رنجه نمىتوانستند داشتن ايشان را دشنام همى دادند تا كار به آنجا رسيد كه خيو در روى پيغامبر صلّى اللَّه عليه انداختند و اندر روى ابو بكر و عمر رضى اللَّه عنهما اندر انداختند . و آن كس كه خيو به روى پيغامبر صلّى اللَّه عليه اندر انداخت مردى بود بزرگ از بنى اميّه وى را عقبة بن ابى معيط خواندند ، و با پيغامبر صلّى اللَّه عليه دوستى داشت ، و مسلمان نشده بود . و چون پيغامبر صلّى اللَّه عليه بمزكت اندر آمدى اين عقبه پيش وى بنشستى و چون پيغامبر صلّى اللَّه عليه قرآن بر خواندى او را خوش آمدى و گفتى كه هرگز هيچ سخن و هيچ خطبه و هيچ شعر و هيچ چيز از سخنان عرب ازين فصيحتر و از اين خوشتر نشنيدم . و پيغامبر صلّى اللَّه عليه اوميد همى داشت كه مگر مسلمان گردد . و اين عقبه را دوستى بود ابىّ بن خلف الجمحى خواندندى و يك روز عقبه پيش وى رفت و ابىّ بن خلف با وى هيچ سخن نگفت
--> ( 1 ) بسپارند . نخست اين جانهاى ما همه ببايد ستدن پس آن گه حديث محمد بايد كردن . ( بو . صو ) ( 2 ) و نيز با پيغامبر صلوات اللَّه عليه نيارستند كاويدن . ( بو ) ( 3 ) و لكن با ابو بكر و عمر و عثمان و على و طلحه و زبير و سعد بن ابى وقاص رضى اللَّه عليهم اجمعين نپارستند شوريدن . ( بو )