محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

1098

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

وجود آمد او را من پروردم و مرا پدر داند كه پدر خود را خود نديد و من او را بدست شما نتوانم داد تا شما او را بكشيد و آن گه ديت او به من دهيد ، چون او را بكشته باشيد من زر و خواسته كجا برم ؟ هرگز شما هيچ كس را ديدى يا شنيدى كه كسى فرزند خويش بفروشد و زر بستاند تا او را بكشند . بايد كه شما هلاكت محمّد اندر دل نگيريد كه تا من زنده باشم و تا از بنو هيشم يك كس مانده باشد هيچ كس زهره ندارد كه اندر محمّد نگرد بر وى زشت . « 1 » پس ايشان چون اين سخن از ابو طالب بشنيدند نوميد گشتند از وى ، و دانستند كه او محمّد را بديشان نخواهد داد و نوميد باز گشتند ، و جمله به مسجد مكّه گرد آمدند . و وليد مغيره را پسرى بود نام وى عماره و بزرگ شده بود و ريش بر آورده و در همه قبيله قريش جوانى از آن زيباتر و نيكواىتر و پرهنرتر از وى نبود ، به همه انواعى آراسته و سخت پاكيزه . و اين پسر پيش « 2 » ابو طالب بودى و ابو طالب او را سخت نيكو داشتى ، و دوست داشتى ، و او را پسر خويش خواندى ، و از نيكوى كه بود زنان مكّه بديدن « 3 » او آمدند و از خردمندى كه بود به هيچ زن نگاه نكردى ، و هرگز هيچ كس او را به هيچ كس تهمت زده نكرده بودند . و ابو طالب او را از جهت پاكيزگى و زيركى دوست داشتى ، و همه مردمان كه بودند بيرون از قريش او را دوست داشتندى ، و پدرش او را عظيم نازش كردى . و

--> ( 1 ) و شما هلاك محمد اندر دل مه كنيد كه تا من يا كسى از بنو هاشم زنده باشد و جان بتنهاى ما اندر بود ما محمد را بكشتن نه سپاريم و نه هيچ كس زهره دارد كه اندر وى نگرد بر وى زشترين . ( بو ) ( 2 ) و در همه جوانان قريش مردى نبود از وى نيكو روىتر و از وى بخردتر و او پيش . ( بو ) ( 3 ) بنظاره . ( بو . صو )